السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
153
تفسير الميزان ( فارسي )
و گويا مراد آن جناب از اينكه فرمود : ( اگر بندگانش نافرمانيش كنند ، بجبر نكردهاند ، و اگر اطاعتش كنند ، باز مغلوب و مجبور نيستند ) ، اين است كه نافرمان او ، او را به جبر نافرمانى نمىكند ، و فرمانبرش نيز او را بكراهت اطاعت نمىكند . و در توحيد ، و عيون ، از حضرت رضا ع روايت شده ، كه : در محضرش از مسئله جبر و تفويض گفتگو شد ، ايشان فرمودند : اگر بخواهيد ، در اين مسئله اصلى كلى برايتان بيان مىكنم ، كه در همه موارد بان مراجعه نموده ، نه خودتان در آن اختلاف كنيد ، و نه كسى بتواند بر سر آن با شما مخاصمه كند ، و هر كس هر قدر هم قوى باشد ، با آن قاعده نيروى او را در هم بشكنيد ؟ عرضه داشتيم : بله ، بفرمائيد ، فرمود : خداى عز و جل در صورتى كه اطاعتش كنند ، باجبار و اكراه اطاعت نميشود ، ( يعنى هر مطيعى او را به اختيار خود اطاعت مىكند ) ، و در صورتى كه عصيان شود ، مغلوب واقع نميشود ، ( يعنى بر خلاف آنچه كه تفويضىها پنداشتهاند ، گنه كار از تحت قدرت او خارج نيست ) ، و بندگان را در ملك خود رها نكرده ، كه هر چه بخواهند مستقلا انجام دهند ، بلكه هر چه را كه به بندگانش تمليك كرده خودش نيز مالك آن هست ، و بر هر چه كه قدرتشان داده ، خودش نيز قادر بر آن هست . بنا بر اين اگر بندگانش اطاعتش كردند ، و اوامرش را به كار بستند ، او جلو اطاعتشان را نمىگيرد ، و راه اطاعت را به روى آنان نمىبندد ، و اگر او امرش را با نافرمانى پاسخ گفتند ، يا از نافرمانيشان جلوگيرى مىكند ، و يا نمىكند ، در هر صورت خود او بندگان را بنافرمانى وا نداشته ، آن گاه فرمود : هر كس حدود اين قاعده كلى را به خوبى ضبط كند ، بر خصم خود غلبه مىكند . « 1 » مؤلف : اگر خواننده عزيز توجه فرموده باشد ، گفتيم : تنها عاملى كه جبرى مذهبان را وادار كرد به اينكه جبرى شوند ، بحث در مسئله قضاء و قدر بود ، كه از آن ، حتميت و وجوب را نتيجه گرفتند ، وجوب در قضاء ، و وجوب در قدر را ، و گفتيم : كه هم اين بحث صحيح است ، و هم اين نتيجه گيرى ، با اين تفاوت كه جبريان در تطبيق بحث بر نتيجه اشتباه كردند ، و ميان حقائق با اعتباريات خلط كردند ، و نيز وجوب و امكان برايشان مشتبه شد . توضيح اينكه : قضاء و قدر در صورتى كه ثابت شوند ، اين نتيجه را ميدهند ، كه اشياء در نظام ايجاد و خلقت صفت وجوب و لزوم دارند ، به اين معنا كه هر موجودى از موجودات ، و هر حال از احوالى كه موجودات به خود ميگيرند ، همه از ناحيه خداى سبحان تقدير و اندازه گيرى شده ، و تمامى جزئيات آن موجود ، و خصوصيات وجود ، و اطوار و احوالش ، همه براى خدا معلوم و معين است ، و از نقشه اى كه نزد خدا دارد ، تخلف نمىكند .
--> 1 - عيون اخبار الرضا ج 1 ص 119 ح 48 ب 11 و توحيد صدوق ص 361 ح 7