ابو العباس المستغفري - محمد خليلي ( مترجم : مراغي )
97
طب النبي ( ص ) وطب الصادق ( ع ) ( روش تندرستى در اسلام ) ( فارسي )
انصاف مىدهى ؟ گفت : به تو اطمينان مىدهم . گفتم : آيا مردم را زمانى گذشته است كه طب و منافع آن را مانند همين هليله و امثال آن نمىشناختند ؟ گفت : آرى . گفتم : پس از كجا به آن راه پيدا كردند ؟ گفت : با تجربه و مقايسه . گفتم : پس چگونه به اين فكر افتادند كه تجربه كنند و از كجا فهميدند كه اين كار به مصلحت بدنهاى آنهاست در حالى كه جز ضرر در آن نمىديدند ؟ چگونه آن را شناختند و چيزى را فهميدند كه حواس ظاهرى به آن هدايت نمىكرد ؟ گفت : با تجربه . گفتم : به من خبر بده از بنيانگذار علم طب و تعريفكنندهء اين گياهان دارويى كه در شرق و غرب عالم پراكنده است مگر چنان نيست كه به ناچار مرد حكيمى از اين شهرها اين علم را وضع كرده است ؟ گفت : به ناچار چنين است و مرد حكيمى آن را وضع كرده و دانشمندان ديگر را بر آن گرد آورده و آنها در آن نظر كردهاند و با عقول خود راجع به آن انديشيدهاند . گفتم : مثل اينكه انصاف را رعايت كردى و به اطمينانى كه داده بودى عمل نمودى . اكنون بگو كه اين حكيم چگونه اين مطلب را فهميد ؟ فرض كنيم كه او دواهايى را كه در مملكت خود او بود شناخت مانند زعفران كه در بلاد فارس به عمل مىآيد آيا تمام گياهان زمين را جستجو كرد و درخت به درخت آنها را چشيد تا اينكه همهء آن بر او معلوم شد ؟ آيا عقل تو به تو اين اجازه را مىدهد كه بگويى حكيمانى همهء بلاد