حسين بن حسن خوارزمي
537
شرح فصوص الحكم
وجود هر كه ظاهر مىگردد در مرتبه [ اى ] از مراتب وجود ، به آن چه حقيقت آن مرتبه اعطاى آن مىكند . و هر آينه دانسته اى كه پيش از تولَّى قضا مر انسانى را نه كلام او مسموع است و نه حكم او نافذ ، و بعد از تولَّى كلام او در دماء و اموال مردم مسموع است . و در هر دو حالت آن شخص همان است كه بود . پس نفاذ حكم او از نتايج مرتبهء قضا است ، لا جرم غير قضا را نيز از مراتب بر اين قياس بايد كرد . فمرتبة المأمور لها حكم يظهر في كل مأمور . پس مرتبه مأمور را حكمى است كه ظاهر مىشود در هر مأمور كه آن حكم [ 220 - پ ] انقياد آمر است ، و اطاعت حكم او ، و اجابت دعوتش . و مرتبة الآمر لها حكم يبدو في كل آمر . كه آن تكليف مأمور است و حكم بر وى . فيقول الحق « أَقِيمُوا الصَّلاةَ » فهو الآمر و المكلَّف و المأمور . و يقول العبد « رَبِّ اغْفِرْ لِي » فهو الآمر و الحق المأمور . فما يطلب الحق من العبد بأمره هو بعينه يطلبه العبد من الحق بأمره . پس حق - سبحانه و تعالى - * ( أَقِيمُوا الصَّلاةَ ) * « 114 » مىگويد ، لا جرم او آمر است و مكلَّف مأمور . و بنده مىگويد : « رَبِّ اغْفِرْ لِي » پس او آمر است و حق مأمور . و آن چه حق به امر « أَقِيمُوا الصَّلاةَ » مثلا از عبد مىطلبد ، آن را بعينه عبد از حق مىطلبد به امر خود و قول « رَبِّ اغْفِرْ لِي ) * « 115 » » و آن مطلوب اجابت است ، أعنى همچنان كه حق از بنده اجابت امر خويش مىطلبد ، بنده نيز از حق اجابت مأمور به و كفايت مطلوب خود مىطلبد . و لهذا كان كل دعاء مجابا . يعنى : از اين جهت كه عبد اجابت حق مىكند به امتثال امرش ، و حق نيز اجابت دعاى عبد مىكند تا مجازات موعوده حاصل شود ، هر دعا مقرون به اجابت است . لذلك قال - عليه السّلام - : « رب أشعث اغبر [ ذى طمرين ] لا يؤبه له لو اقسم على الله لأبره » و اين براى مطيع بودن اوست امر حق را در جميع اوامر او ، لا جرم حق نيز در انجاح مطالب و اسعاف مآربش مطيع او باشد به حكم قضيهء مرضيهء « من أطاعنى فقد
--> « 114 » س 2 ى 110 « 115 » س 7 ى 151 .