حسين بن حسن خوارزمي

538

شرح فصوص الحكم

أطعته و من عصاني فقد عصيته » . و بدان كه قول شيخ كامل ، كه « كل دعاء مجاب » است ، اگر چه موافق حديث نبوى است ، محمول است بر دعا به لسان استعداد و حال ، نه به لسان نفس و مقال . و لهذا بسيارى از مطالب محجوبين حاصل نمىشود نه در دنيا و نه در آخرت . و لا بد ، و إن تأخر كما يتأخر بعض المكلفين ممن أقيم مخاطبا بإقامة الصلاة فلا يصلى في وقت فيؤخر الامتثال و يصلى في وقت آخر إن كان متمكنا من ذلك . فلا بد من الاجابة و لو بالقصد ) * يعنى : از اجابت چاره نيست ، اگر چه حصول مطلوب متأخر باشد ، چنان كه اجابت از بعض مكلَّفين متأخر مىگردد از آن طايفه كه به اقامت صلاة مخاطب شده‌اند ، لا جرم در وقتى نماز نمىگزارد و تأخير امتثال مىكند ، و در وقت ديگر اگر متمكن باشد بر امتثال ، به اقامت صلاة قيام مىنمايد . پس از اجابت چاره نيست اگر چه تأخير مأمور به قصد كرده باشد . ثم قال « وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ » و لم يقل على نفسى معهم كما قال ربى و ربكم . « شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِمْ » لأن الأنبياء شهداء على أممهم ما داموا فيهم . [ 221 - ر ] ) * يعنى : عيسى - عليه السّلام - گفت : « و من بر ايشان شهيد باشم ما دام كه من در ميان ايشان باشم » ، و نگفت كه : « من شهيد باشم بر نفس خود و بر نفس ايشان » . و ميان نفس خود و نفس امم فصل نكرد ، و چنان كه ميان ربّ خود و ربّ ايشان فصل كرد ، و « رَبِّي وَرَبَّكُمْ » گفت ، زيرا كه به حقيقت انبياء شهداء بر امماند . و « شهيد » اسمى است از اسماء حق ، و انبياء مظاهر اين اسماند ، و حق است شهيد بر امم « 116 » به اعيان انبياء ، نه غير او . « فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي » : أي رفعتني إليك و حجبتهم عنى و حجبتني عنهم « كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ » في غير مادتي ، بل في موادهم . پس هر گاه به توفيه حق من مرا به حضرت خويش رفع كنى و ايشان را از من محجوب سازى ، و مرا از ايشان محتجب گردانى ، رقيب بر ايشان تو باشى اما در غير مادهء من ، بل در عين مواد روحانيه و جسمانيهء ايشان ، به حكم معيّت و به حكم هويت ظاهره در ايشان و مستتره به ايشان .

--> « 116 » پا : « و شهيد . . . امم » نبود .