حسين بن حسن خوارزمي
511
شرح فصوص الحكم
اوست يا ربّ او . و در قول شيخ كه مىفرمايد كه : بايزيد عيسوى المشهد بوده است ، اشارت است بدان معنى كه هر كه را از اولياء اين مقام حاصل شود جز به واسطه روحانيت عيسى - عليه السّلام - نتواند بود . و أما الإحياء المعنوي بالعلم فتلك الحياة الإلهية الدائمة العليّة النورية التي قال الله فيها « أَ وَمن كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناه وَجَعَلْنا لَه نُوراً يَمْشِي به في النَّاسِ » فكلّ من أحيا نفسا ميتة بحياة علمية في مسألة خاصة متعلقة بالعلم باللَّه ، فقد أحياه بها و كانت له نورا يمشى به في الناس أي بين أشكاله في الصورة . اما احياء معنوى به علم حياتى است الهيهء ذاتيّه عليّه نوريّه . و حياتى را كه به علم حاصل گردد از آن [ 209 - پ ] جهت الهيهء ذاتيه خوانند كه حقيقت علم عين ذات است ، و همچنين حقيقت حيات نيز . پس علم و حيات در مرتبهء احديت يك چيز است و چون علم اشرف صفات الهيه است ، زيرا كه [ چون ] ظهور همهء حقايق الهيه و كونيه به دو است به علوّ وصف كرد . و از آن روى كه مظهر أشياء است ، نوريّه اش خواند ، زيرا كه نور آنست كه ظاهر باشد به نفس خود ، و مظهر بود مر غير خود را . و در وصف كرد اين حيات بدين صفات كماليه ، اشارت است بدان كه حيات علميه اشرف است از حيات حسيّه ، چه حيات علميه حيات روح است و حيات حسيّه حيات جسد ، و روح اشرف است از جسد ، پس حيات او نيز اشرف باشد ، ليكن حسيّه اوقع است در نفوس از علميه ، از براى آن كه حسيّه مترتب است بر قدرت تامه ، كه آن نيز از خصايص الهيه است . و لهذا از روى اعزاز « 65 » و از روى واقع اعظم است . و چون علم را مراتب بود ، اعظم از همهء مراتب ، علم باللَّه است و اسماء و صفاتش ، در ذكر علم باللَّه را تخصيص كرد ، اگر چه بحسب هر علمى حياتى مناسب آن علم حاصل است . و حق - سبحانه و تعالى - اولياى كمّل را نصيبى كامل از حيات علميه ارزانى داشته است تا بر نفوس مستعدهء اهل اعتقاد افاضه كنند ، و به نور الهى دل مردهء ايشان را زنده سازند تا به حكم « أَ وَمن كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناه » « 66 » از موت جهل خلاص
--> « 65 » قا : اعز . « 66 » س 6 ى 122 .