حسين بن حسن خوارزمي

512

شرح فصوص الحكم

گشته ، به حيات نور علم زنده شده ، به انتهاج مناهج حق و سلوك مسالك طالبان جناب مطلق اشتغال نموده ، به سراير و ضماير خلق مطلع گردند ، و ادراك بواطن استعدادات و خواطر و نيّات ايشان كنند ، و از ظواهر اعمال به بواطن احوال راه برند ، و امثال و اشكال خويش را از روى صورت به سر چشمهء معانى رسانند . و شيخ - رحمة الله عليه - چون ذكر اين معنى كرد كه احياء حسّى و معنوى از حق است ، به واسطهء صورت انسانيه ، يا از عبد است به اذن حق و امر او ، اعقاب بدين أبيات كرد : فلولاه و لولانا لما كان الذي كانا يعنى : اگر حق نبودى كه منبع قوى قدر و معدن كمالات ظاهره در بشر است ، و مفيض است به اسماء و صفات ، انوار ساطعه را بر كائنات ، و اگر اعيان ثابته نبودى در عدم ، هر آينه حاصل نشدى در وجود آن چه حاصل شد ، و ظاهر نگشتى در كون آن چه بظهور آمد . و مراد از ضمير « لولانا » تنها انسان نيست ، بلكه اعيان همهء عالم است . يعنى : جميل مطلق را چون مراد ظهور و اظهار است ، آيينه مجلاى اعيان ما [ 210 - ر ] كه از وجهى هم عين اوست در كار است و خواجهء ما - قدّس الله سرّه - در تحقيق اين معنى مىفرمايد ، بيت : پيش از عقول و نه فلك و روز و روزگار « 67 » پيش از وجود آب و هوا و زمين و نار روزى كه روزگار نبود و نكرده بود بر تختهء وجود قلم صورتى نگار بوديم ذات حضرت حق را چو آينه اسرار مختفى همه از ما شد آشكار چون حضرت وجوب و غنا را على الدوام در كار بود حضرت امكان و افتقار پس هر دو حضرتاند مثال دو آينه در هر يك از دو آينه اشكال بىشمار زان روز تا بروز ابد هر چه نام يافت جز بر دو آينه نبود جمله را مدار اين نكته ايست مشكل و مغلق گمان مبر كز غير كسب كرد كمالات كردگار زيرا كه عين يك دگرند اين دو آينه عين و نه عين و غير نه غير اينت كار و بار اينجاست عقل عامى نادان و اجنبى اينجاست و هم واله و مجنون و بىقرار آغاز كرد قصهء خوش بو الوفا و ليك بىگاه بود لاجرمش كرد اختصار

--> « 67 » پا : پيش از عقول و از فلك و روزگار .