حسين بن حسن خوارزمي

510

شرح فصوص الحكم

ماهيت كلمهء « كن » ، از آن كه كلام او عين ذات اوست و ماهيت ذات او غير معلوم مر بشر را . و اگر بحسب تنزّل حق باشد بسوى مرتبهء اكوان ، و اعتبار كرده شود نزول او بسوى صورت [ 209 - ر ] قابله به « كن » ، پس قول « كن » حقيقت آن صورت باشد كه حق بسوى او نزول كرده است و در وى ظاهر شده و به تكلَّم به كلمهء « كن » احياء اموات و خلق طير نموده ، چه هويت الهيه است كه ظاهر مىشود در اين صورت ، و اظهار بعض صفات مختصه به مقام الهيت مىكند نه غير هويت . فبعض العارفين يذهب إلى الطرف الواحد ، و بعضهم إلى الطرف الآخر ، و بعضهم يحار في الأمر و لا يدرى . پس بعضى عارفان به طرف « 63 » واحد رفتند كه حق است متكلَّم و محيى و خالق ، نه غير او . و بعضى طرف آخر اختيار كردند كه متكلَّم حق است و محيى و خالق عبد است به اذن حق . و بعضى متحيّر گشتند در امر . چون عارفى كه تمييز نمىكند در ميان مراتب ، و حقيقت قولين را مىداند . پس متحيّر مىشود در نسبت ، چه او مىداند كه احياء از خصايص حق - سبحانه و تعالى - است و مشاهده مىكند صدور آن را از عبد ، لا جرم نه به خداى نسبت مىتواند كردن و نه به عبد ، از آن كه صاحب حيرت اين امر را به ذوق در نمىيابد . « 64 » و هذه مسألة لا يمكن أن تعرف إلا ذوقا كأبي يزيد حين نفخ في النملة التي قتلها فحييت فعلم عند ذلك به من ينفخ فنفخ فكان عيسوى المشهد . و اين مسأله [ اى ] است كه جز به ذوق معلوم نمىشود ، چون مسألهء بايزيد - عليه الرحمة - و قتل و احياء نمله ، زيرا كه مدرك ادراك نمىكند چيزى را مگر به آن چه از آن چيز در وى هست . و هر كه در او چيزى از قوّت احياء و خلق نباشد ، قادر نگردد بر ادراك آن بطريق ذوق ، چه تعريفات غير از تصوّر نتيجه نمىدهد ، و مجرّد تصور در ادراك حقايق و وجدانش كافى نيست به تخصيص در كيفيّات ، كه تحصيل آن جز به ذوق و وجدان نباشد . چنان كه ممكن نيست معرفت لذت وقاع مگر به ذوق . و اگر كسى را ادراك احياء به ذوق حاصل شود ، هر آينه دريابد كه نافخ

--> « 63 » پا : بطريق . « 64 » قا : به ذوق نمىيابد .