حسين بن حسن خوارزمي
492
شرح فصوص الحكم
محبوس است و مقيّد به تعلَّقات جسمانيه و قيود ظلمانيه و محجوب از انوار روحانيه ، مگر عارفان كه قطع تعلقات جسمانيه كردهاند ، و از قيود ظلمانيه خلاص يافته و به رفع حجب بواطن ايشان به انوار روح منوّر گشته ، و خروج به فضاى عالم قدس دست داده ، لا جرم ايشانند فايز به نعيم بعد از ورود به جحيم . چنان كه صادق - رضى الله عنه - وقتى كه پيش او اين آيت خواندند كه « وَإِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها » « 6 » ، گفت : « جزناها و هي خامدة » « 7 » . لأجل ذلك قد طالت إقامته فيها فزاد على ألف بتعيين يعنى : از براى آن كه ذاتى كه منفوخ شد در وى جسم عيسوى ، كه آن مريم است ، مطهره بود از غلبهء احكام طبيعت ، بر وى طويل گشت اقامت عيسى در آسمان ، از آن كه طهارت بدن والدين موجب طهارت بدن ولد است . اين معنى بر طبق تقدير اوّل است ، اما بر تقدير ثانى معنى آنست كه « 8 » : از براى ذاتى كه در وى منفوخ شد روح عيسوى كه آن بدن اوست ، چون مطهره بود از ادناس و أرجاس طبيعت ، و از احكام متضاده كه مقتضى سرعت انفكاك و خرابى بدن است ، اقامت او در آسمان طويل گشت . يا اقامت روح در اين ذات تا غايتى است كه بتعيين از هزار سال زيادة گشت ، چه بعثت او - عليه السّلام - پيش از رسول ما - صلَّى الله عليه و سلَّم - به پانصد و پنجاه و پنج سال بود ، و از ولادت رسول - عليه السّلام - تا زمان ما هشتصد و نود و هشت سال كه مجموع هزار و پانصد و پنجاه و سه سال باشد . و اين مبنى بر آنست كه عيسى - عليه السّلام - به بدن خود بر آسمان است ، و تحقيق در اين مقام آنست كه بدنى كه از جسم كثيف ظلمانى حاصل است ، در حقيقت و جوهريت مشاركت دارد با جسم لطيف نورانى كه أجسام افلاك از اوست ، بلكه ممكن نيست تعلَّق روح مجرد با جسم كثيف بىواسطهء جسم لطيف . و لهذا متعلَّق مىشود اولا به روح حيوانى كه آن جسم لطيف بخارى است حاصل گشته از امتزاج لطايف اركان اربعه ، بعضى با بعضى ، بعد از آن به واسطهء او متعلق مىشود به قلب ، بعد از آن به كبد ، بعد از آن به دماغ . چنان كه مقرّر است نزد حكما .
--> « 6 » س 19 ى 71 . « 7 » پا : « يا اشارت باشد . . . خامدة » نبود . « 8 » پا : « يعنى از براى آن كه . . . آنست كه » نبود .