حسين بن حسن خوارزمي
816
شرح فصوص الحكم
حق بودى در هر صورت ، و در آن صورت به حق ايمان آوردى ، و از اصحاب سعادت عظمى بودى . آرى ، بيت : در مذهب اهل كشف و ارباب شهود عالم همه نيست جز تفاصيل وجود چندين صور ار چه ظاهرا روى نمود چون درنگرى نيست بجز يك موجود و كل معتقد فهو ظان ليس بعالم ، و لذلك قال « انا عند ظن عبدى بى » لا أظهر له إلا في صورة معتقده : فإن شاء أطلق و إن شاء قيّد . و هر معتقد به اعتقاد خاص صاحب ظن است [ 342 - پ ] نه عالم كه اگر عالم بودى حق را در جميع صور و عقايد شناختى . و لهذا حق - سبحانه و تعالى - مىفرمايد : « من نزد ظن بندهء خويشم » . يعنى : ظاهر نمىشوم او را مگر در صورت معتقدش . پس اگر خواهد اطلاق كند و عبد إله مطلق باشد كه ظاهر است در جميع مظاهر و مجالى . و اگر خواهد تقييد كند به صورت معيّنه اى كه استعدادش اعطاى آن مىكند . فإله المعتقدات تأخذه الحدود و هو الإله الذي وسعه قلب عبده ، فإن الإله المطلق لا يسعه شيء لأنه عين الأشياء و عين نفسه : و الشيء لا يقال فيه يسع نفسه و لا لا يسعها فافهم و الله يقول الحق و هو يهدى السبيل . پس إله معتقدات قابل حدود است از آن كه معيّن است و مقيّد ، و آن الهى است كه قلب عبد سعت گنجايى او دارد . أعنى قلب چون معيّن و مقيّد است و مكتنف به عوارض معيّنه و حدود مشخصه ، لا جرم ادراك نمىكند مگر مثل خود را ، و احاطه نمىكند مگر آن چه را معيّن و محدود باشد چنان كه اوست . و إله مطلق از حدود مبرّا و از احاطه معرّاست . پس هيچ چيز را سعت گنجايى او نيست . و چگونه يك چيز او را احاطه كند كه او عين همه أشياء است ، و به حقيقت غير او نيست . اما هر احدى را اين ادراك ميسّر نگردد . آرى ، او هست نهان و آشكار است جهان بل عكس بود شهود اهل عرفان بل اوست همه ، چه آشكارا چه نهان گر اهل حقى غير يكى هيچ مدان و هيچ چيز موصوف نمىشود به اينكه احاطه نفس خويش مىكند يا نمىكند فهم كن تا رشاد يا بى . اگر چه ظاهر اين قول كه إله مطلق در هيچ چيز نمىگنجد ، منافى آنست كه شيخ پيش از اين فرمود كه : قلب عارف سعت گنجايى حق دارد ، اما به توفيق الهى ،