حسين بن حسن خوارزمي
811
شرح فصوص الحكم
عند رويته فلا تنظر معه إلى شيء غيره ) * و قرة عين رسول - عليه السّلام - جز مشاهدهء محبوب نيست . و لفظ « تقرّ » به فتح قاف از سرور است ، و به كسر قاف مأخوذ از قرار و استقرار . و هر دو معنى ملايم است ، [ 340 - ر ] زيرا كه چون ديده مشاهدهء محبوب كند صاحبش مسرور گردد ، و چون چشم محب طالب محبوب و مطلوب را مشاهده كند ، هر آينه استقرار ورزد و التفات به غير جايز ندارد و گويد : روشنى چشم من از روى تست اى دل و اى ديده و اى روشنى و اگر مأخوذ باشد از « قرّ » ، كه به معنى « برد » است ، هم مستقيم است ، زيرا كه ديده تا در طلب چيزى است قرار ندارد و از حركت آرام نمىگيرد و باطن طالب نيز در اضطراب مىباشد و حركت مسخن است ، و چون مشاهده مطلوب دست دهد دل از وصل محبوب آرام يابد و ديده از حركت باز ايستد و سرد شود . في شيء و في غير شيء . متعلق است به رؤيت . يعنى استقرار مىيابد چشم محب نزد ديدن محبوب در صورتى از صور مجالى . چنان كه حق تعالى تجلى كرد موسى را در صورت نار ، و نبى ما را در صورت شاب امرد ، چنان كه در خبر صحيح آمده است ، يا در غير صورت چون تجلى ذاتى كه متجلى له در وى هيچ خبرى نمىبيند به غير صورت خود . چنان كه در فص ثانى گذشت . و لذلك نهى عن الالتفات في الصلاة ، و أن الالتفات شيء يختلسه الشيطان من صلاة العبد فيحرمه مشاهدة محبوبه . بل لو كان محبوب هذا الملتفت ، ما التفت في صلاته إلى غير قبلته بوجهه . و از براى اين نهى كرده شد در صلات از التفات ، چه التفات به چيزى در صلات از اختلاس شيطان است كه بنده را بدان محروم مىگرداند از مشاهدهء محبوب ، و ملاحظهء مطلوب خواه التفات قلبى باشد و خواه حسى ، بلكه اگر جمال حق مطلوب و محبوب اين ملتفت بودى چون محبوب قبلهء اوست التفات به ديگرى ننمودى . و الإنسان يعلم حاله في نفسه هل هو بهذه المثابة في هذه العبادة الخاصة أم لا ، فإن « الإِنْسانُ عَلى نَفْسِه بَصِيرَةٌ وَلَوْ أَلْقى مَعاذِيرَه » . فهو يعرف كذبه من صدقه في نفسه ، لأن الشيء لا يجهل حاله فإن حاله له ذوقى . يعنى : انسان حال خود را مىداند و در نفس امر مىشناسد كه درين عبادت