حسين بن حسن خوارزمي

803

شرح فصوص الحكم

العالم منه و هو الحق ، فوجدناه يكره و يحب ، و ليس الخبيث إلا ما يكره و لا الطيب إلا ما يحبّ . پس محبوب نگشت رسول را - عليه السّلام - مگر آن چه طيب است از هر چيز . پس غير طيب در حضرت او نباشد . و هيچ متصور نيست كه در عالم مزاجى باشد كه از هر چيز جز طيب را ادراك نكند و خبيث را هيچ نداند ؟ مىگوئيم اين چنين نتواند بود ، از آن كه ما در اصلى كه عالم از او بظهور آمده است ، كه آن حق است ، چنين نيافته‌ايم ، بلكه در مىيابيم كه حق بعضى چيز را مكروه مىدارد و بعضى را محبوب . و مكروه جز خبيث نيست و محبوب جز طيب نى . و العالم على صورة الحق ، و الإنسان على الصورتين فلا يكون ثمّ مزاج لا يدرك إلا الأمر الواحد من كل شيء ، بل ثم مزاج يدرك الطيب من الخبيث ، مع علمه بأنه خبيث بالذوق طيب به غير الذوق ، فيشغله إدراك الطيب منه عن الإحساس بخبثه . يعنى : عالم به صورت حق است و انسان مخلوق بر صورت حق و عالم . پس اينجا مزاجى نيست كه از هر چيز جز يك امر ادراك نكند كه آن طيب است يا خبيث ، بلكه اينجا مزاجى است كه از خبيث ، طيّب ادراك تواند كرد ، چه هيچ خبيثى نيست كه او را نصيبى از طيّب نباشد و اگر چه به نسبت با بعضى امزجه بود ، با وجود آن كه مىداند كه اين چيز خبيث است بالذوق و غير خبيث به غير الذوق . پس مشغول مىگرداند او را ادراك طيب از او و « 41 » احساس خبثش . چنان كه مروى است از بعضى مشايخ كه با جمعى از اصحاب مرورش بر جيفه اى واقع شد ، بسوى جيفه نگاه كرد و گفت : چه خوب است سپيدى دندانهايش . هذا قد يكون . و أما رفع الخبث من العالم - أي من الكون - فإنه لا يصح . آن چه تقرير كرده شد مىتواند بود ، اما رفع خبث از عالم ، كه عبارت از كون است ، صحيح نيست ، چه طبايع مختلف است ، پس آن چه ملايم طبيعتى [ 336 - پ ] است نزد او طيب است ، و آن چه ملايم نيست خبيث است ، و اين چيز بعينه نزد طبيعت ديگر طيّب است از ملايمت آن چيز نزد اين طبع ، از براى آن كه لعاب فم انسان نزد انسان طيّب است ، و يا به نسبت با حيه سم قاتل و همچنين سم حيه به نسبت حيّات حيات ، و قاتل است به نسبت با انسان . بيت : در زمانه هيچ زهر و قند نيست كه يكى را پا دگر را بند نيست

--> « 41 » قا : از و از .