حسين بن حسن خوارزمي

802

شرح فصوص الحكم

گردانيده شد نبى را - عليه السّلام - طيب نه خبيث . و وصف كرد رسول - عليه السّلام - ملايكه را به اينكه متأذى مىشوند از روايح خبيثه ، از براى آن چه در اين نشأت عنصريه از تعفين هست ، چه انسان مخلوق است از گل سياه متغيّر الريح . پس ملايكه مكروه مىدارند بالذات انسان متغيّر الريح را كه خبيث باشد ، به سبب آن كه نشأت ايشان از عفونات و فضلات متعفنه پاك است . و از براى اين مأمور شديم به طهارت ثوب و بدن و دوام وضو ، و مستحب گشت استعمال روايح طيبه ، تا حاصل گردد مناسبت در ميان ما و ملايكه ، و ملحق گرديم به طيبين . كما أن مزاج الجعل يتضرر برائحة الورد و هي من الروائح الطيبة . فليس الورد عند الجعل بريح طيبة . و من كان على مثل هذا المزاج معنى و صورة أضرّ به الحقّ إذا سمعه و سرّ بالباطل : و هو قوله « وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْباطِلِ وَكَفَرُوا بِالله » و وصفهم بالخسران فقال « أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ ) * * ( الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ » . فإن من لم يدرك الطيب من الخبيث فلا إدراك له . چنان كه مزاج جعل متضرر مىشود به رايحهء ورد ، با آن كه از روايح طيبه است . پس ريح ورد نزد جعل ريح طيبه نباشد ، لا جرم هر كه از روى معنى و صورت بر مزاج جعل باشد از حق ، چون بشنود ، متضرر گردد ، و به باطل مسرور شود . و چنان كه حضرت الهى از اين معنى خبر مىدهد كه * ( وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْباطِلِ وَكَفَرُوا بِالله » « 40 » . و ايشان را به خسران وصف مىكند ، و بيان مىكند كه بازگشت همهء خسران بسوى نفس ايشان است . پس هر كه ادراك نكند معنى طيب را كه مدرج است در خبيث و باطن در وى ، و تمييز نكند در ميان هر دو ، او را ادراك نيست ، چه هر خبيثى به وجهى مشتمل است بر معانى طيبه ، و مظهرى است از مظاهر هويت الهيه . و اگر چنين نبودى از او طيب حقيقى به وجود نيامدى ، چه در ميان علَّت و معلول از مناسبتى چاره نيست به وجهى از وجوه . و در حقيقت [ 336 - ر ] خبث خبيث و طيب طيّب از امور نسبيه است و عايد به حال مدرك ، و در نفس امر جز طيب نيست . فما حبّب إلى رسول الله صلى الله عليه و سلم إلا الطيب من كل شيء و ما ثمّ إلا هو . و هل يتصور أن يكون في العالم مزاج لا يجد إلا الطيب من كل شيء ، لا يعرف الخبيث ، أم لا ؟ قلنا هذا لا يكون : فإنا ما وجدناه في الأصل الذي ظهر

--> « 40 » س 29 ى 52 .