حسين بن حسن خوارزمي

780

شرح فصوص الحكم

ماييم و شور مستى ، مستى و بت پرستى زينسان كه ما شدستيم از ما دگر چه آيد چيزى ز ماست باقى مردانه باش ساقى درده مىرواقى زين مختصر چه آيد چون گل رويم بيرون با جامهاى پر خون مجنون شويم مجنون ، از خواب و خور چه آيد اى شه صلاح دين تو بيرون مشو ز صورت بنما فرشتگان را تو ، كز بشر چه آيد فإنه قال في حديث الدّجال إن أحدكم لن يرى ربه حتى يموت ، فلا بد من الشوق لمن هذه صفته . تعليل اين سخن است كه مشاهده جمال خويش در آيينهء محب لقاى خاص است ، چه قول او - عليه السّلام - كه گفت كه « هيچ يكى از شما رب خود را نمىبيند تا از خود نميرد » ، دلالت مىكند بر اين معنى كه ملاقات ميان بنده و پروردگارش عزّ و جلّ - مترتب است بر موت عبد . و آن چه مترتب بر امر خاص باشد هر آينه خاص خواهد بود . پس از شوق چاره نباشد ، يعنى چون لقاى خاص موقوف بر موت است ، لا جرم آن را كه رب خويش جز به مردن نتواند ديد از اشتياق گزير « 13 » نباشد . و ببايد دانست كه اين خطاب مؤمنان موحد راست نه كافران محجوب را ، چه مراد از موت ، يا موت ارادى باشد يا موت طبيعى . و اوّل كه حاصل است عارفان را موجب لقاى حق است - سبحانه و تعالى - بحسب تجليّات اسمائيه و صفاتيه يا ذاتيه به قدر استعدادت ايشان بر قطع منازل و مقامات . و دوم عامهء موحدان را موجب لقا است ، زيرا كه موت طبيعى به حكم « فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ » « 14 » واسطه حدت نظر و كشف غطاء است ، لا جرم ايشان را لقاء حاصل نمىشود مگر بعد از آن كه حاصل شود موت طبيعى ، و منكشف گردد نعيم اخروى . پس متجلى شود حق - سبحانه و تعالى - بر ايشان به صور عقايد ايشان ، چنانچه حديث تحول دال است بر اين . و اما منكران محجوب كه حق تعالى بر دلهاى ايشان مهر نهاده است و هيأت مظلمه و اخلاق ذميمهء مكتسبه زنگار آيينه دل ايشان گشته ، و به حكم

--> « 13 » قا : گريز . « 14 » س 50 ى 22 .