حسين بن حسن خوارزمي

779

شرح فصوص الحكم

وجود خاص خود مشتاق نبود . و هيچ شبهه نيست كه شدّت اشتياق بحسب طول مدت و كمال شوق هر مشتاق به اندازهء علم اوست به كمال جمال و به مقدار ادراكش كمالات ظاهره را در محبوبش . و حق - سبحانه و تعالى - منبع علم ذاتى و صفاتى است و به نصيب هر « 7 » عالم از حضرت علم اوست . پس علم او به حقيقت محبوب و كمالاتش أتم بود ، لا جرم شوق و محبت او اقوى و اعظم باشد از محبّت و شوق هر كه محبّ و مشتاق اوست ، لا جرم چنان كه مقتضاى عشق است و موجب شوق ، محب خود را گاهى به شيره و شير بنوازد ، و گاهى چون شكرش در آب بگدازد ، و گاهى از چاشنى شراب شوقش مست خراب « 8 » سازد ، و گاهى جگرش بر آتش حسرت كباب سازد از غلبات شوق و سلبات ذوق چندان لابهء عاشقانه كند كه محب مسكين را آشفته و ديوانه كند ، و اگر محب بيچاره راه « 9 » افاقت پويد جام مالامالش پياپى دهد و گويد ، بيت : اين بخورد جام دگر آرمش فارغ و هشيار بنگدارمش از عدمش من بخريدم بزر بى مىو بى مائده كى دارمش « 10 » شيره و شيرش بدهم رايگان ليك چو انگور بيفشارمش همچو سر خويش همى پوشمش همچو بر خويش همى خارمش روح من است و فرح روح من دشمن و بيگانه نينگارمش « 11 » اوست گرفتار ، ولى آن كنم كه تو بگويى كه گرفتارمش چون محب پر نياز از محبوب دلنواز آن محبت و دلنوازى و آثار شوق و چاره سازى بيند ، در مقام سكر گويد ، بيت : [ 325 - پ ] جز لطف و جز حلاوت خود از شكر چه آيد جز نور پخش كردن خود از قمر چه آيد جز رنگهاى دلكش از گلستان چه خيزد جز برگ و جز شكوفه از شاخ تر چه آيد جز طالع مبارك از مشترى چه يا بى جز نقدهاى روشن از كان زر چه آيد آن آفتاب تابان مر لعل را چه بخشد وز آب زندگانى اندر جگر چه آيد از ديدن جمالى كو حسن آفريند باللَّه يكى « 12 » نظر كن كاندر نظر چه آيد

--> « 7 » پا : همه . « 8 » پا : مست و خراب . « 9 » قا ، پا : برأه . « 10 » قا : كى آرمش . « 11 » پا : بنگذارمش . « 12 » پا : يك .