حسين بن حسن خوارزمي
777
شرح فصوص الحكم
الثاني أن تعرفها فتعرف ربك . يعنى : اگر خواهى بگوى كه معرفت حقيقت نفس ممكن نيست از روى عجز از وصول به معرفت كنه او ، كه اين قول صحيح است ، از براى آن كه حقيقت او را بازگشت به حقيقت ذات الهيه است ، و ذات الهيه را ممكن نيست كه هيچ احدى غير او شناسد . آرى ، بيت : كى عقل به ساحت جلال تو رسد كى و هم به كنه لا يزال تو رسد در كنه كمالت نرسد هيچ كسى كو جز تو كسى تا به كمال تو رسد و اگر خواهى بگوى كه معرفت نفس بحسب كمالات و صفاتش ممكن است بلكه عارفان را حاصل است و به واسطه معرفت كمالات نفس ، دست ادراك ايشان به معرفت رب از روى اسماء و صفات و اصل ، كه اين نيز جايز است ، لا جرم در مخاطبه نفس خويش بگوى ، بيت : دلا هماى وصالى بپر چرا نپرى ترا كسى نشناسد نه آدمى نه پرى تو دلبرى نه دلى ليك بهر حيله و مكر به شكل دل شده اى تا هزار دل ببرى گهى به خاك در آميزى از وفا و دمى ز عرش و فرش و حدود دو كون بر گذرى پس حكم بر قول اول آنست كه بدانى كه حقيقت نفس خود را نمىشناسى ، لا جرم حقيقت رب خويش را هم نمىشناسى . و بر قول دوم نفس خود را و صفات و كمالات او را مىشناسى . پس به معرفت ربّ خويش راه مىبرى ، اما مىگويى ، بيت : سرّيست كه جز نهفتنش نيست روا درّيست نفيس و سفتنش نيست روا رازى كه ميان جان جان و جانست « 3 » دانستنى است و گفتنش نيست روا فكان [ 324 - پ ] محمد صلَّى الله عليه و سلَّم أوضح دليل على ربه ، فإن كل جزء من العالم دليل على أصله الذي هو ربه فافهم . يعنى : چون هر جزوى از عالم دليل است بر اصلش و بر اسمى كه رب اوست ، لا جرم محمد - عليه السّلام - نيز دليلى است واضح بر ربّ خويش ، أعنى رب الأرباب كه آن الله است سبحانه و تعالى . آرى ، بيت : در بشر روپوش كرده است « 4 » آفتاب فهم كن و الله اعلم بالصواب
--> « 3 » پا : رازى كه ميان جان و جانان جانست . « 4 » قا : گشته است .