حسين بن حسن خوارزمي
776
شرح فصوص الحكم
« لام » از براى عهد است . يعنى دليل كه روح محمدى است ، دليل است بر نفس خود در حقيقت ، چه در ميان او و ربّش امتياز نيست مگر به اعتبار و تعيّن ، لا جرم غير نيست تا غير خود را دليل تواند بود . بيت : آفتاب آمد دليل آفتاب گر دليلت بايد از وى رو متاب و لما كانت حقيقته تعطى الفردية الأولى بما هو مثلث النشأة ، لذلك قال في باب المحبة التي هي أصل الموجودات « حبّب إلىّ من دنياكم ثلاث » بما فيه من التثليث . يعنى : از اين جهت كه حقيقت او - صلَّى الله عليه و سلَّم - حاصل است از تثليثى كه بر آن تنبيه كرده شد ، گفت : « از دنياى شما سه چيز مرا دوست گردانيده شد » . و محبّت را كه اصل وجود است ظاهر ساخت در وى . ثم ذكر النساء و الطيب و جعلت قرة عينه في الصلاة . يعنى : تقديم كرد ذكر نساء و طيب را ، بعد از آن گفت كه روشنى چشم در صلات است . فابتدأ بذكر النساء و أخّر الصلاة ، و ذلك لأن المرأة جزء من الرجل في أصل ظهور عينها . يعنى : ابتداء كرد به ذكر نساء و تأخير كرد صلات را ، از براى آن كه مرأه جزء رجل است در اصل ظهور عين مرأه ، لا جرم اشتياق به جانب مرأه دارد ، چنان كه كل را بسوى جزو خود شوق و حنين است . و چون ذكر كرد كه رسول ما - صلَّى الله عليه و سلَّم - اوّل دليل است بر پروردگارش و گفت دليل است مر نفس خود [ را ] ، و كلام ديگر كه « و لما كانت حقيقته » است بر سبيل [ 324 - ر ] اعتراض واقع شد ، رجوع به كلام اوّل كرد و گفت : و معرفة الإنسان بنفسه مقدّمة على معرفته بربه ، فإن معرفته بربه نتيجة عن معرفته بنفسه . لذلك قال عليه السّلام « من عرف نفسه فقد عرف ربه » . يعنى : معرفت انسان به نفس خود مقدّم است بر معرفت ربّش ، از براى آن كه شناختن رب نتيجه شناختن نفس خود است . و لهذا رسول - صلَّى الله عليه و سلَّم - فرمود كه : « هر كه نفس خود را بشناسد پروردگار خود را تواند شناخت » . فإن شئت قلت بمنع المعرفة في هذا الخبر و العجز عن الوصول فإنه سائغ فيه ، و إن شئت قلت بثبوت المعرفة ، فالأول أن تعرف أنّ نفسك لا تعرفها فلا تعرف ربك : و