حسين بن حسن خوارزمي

729

شرح فصوص الحكم

كما قال تعالى * ( أَ وَمن كانَ مَيْتاً ) * يعنى بالجهل « فَأَحْيَيْناه » يعنى بالعلم ، « وَجَعَلْنا لَه نُوراً يَمْشِي به في النَّاسِ » و هو الهدى ، « كَمَنْ مَثَلُه في الظُّلُماتِ » و هي الضلال « لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها » أي لا يهتدى أبدا : فإن الأمر في نفسه لا غاية له يوقف عندها . يعنى هرگز برابر باشد آن كس كه به جهل مرده بود - و ما او را به علم حيات داديم و نور هدايت با او همراه ساختيم - با كسى كه در ظلمات ضلالت باشد كه اميد هدايتش نبود . و امر الهى را نهايت نيست كه ضالّ حيران از جهالت نزد آن وقوف كند و او را علم به حقيقت حاصل آيد . و چون شيخ پيشتر در چند موضع ضلال را به حيرت تعبير كرده بود ، و گاه مىباشد كه حيرت از علم نيز حاصل مىشود چنان كه از جهل حاصل مىگشت ، شيخ خواست كه تنبيه بر تفرقه كند ، لا جرم گفت : فالهدى هو أن يهتدى الإنسان إلى الحيرة ، فيعلم أن الأمر حيرة . يعنى : هدايت آنست كه انسان مهتدى شود به حيرت ، و داند كه امر حيرت است . پس اهتداء به حيرت را عين هدايت داشت از آن كه حيرت حاصله از علم بحصول نمىپيوندد مگر از شهود وجوه تجليّات متكثّره كه حيران گردد از او عقول و اوهام ، و از ظهور انوار حقيقت كه عاجز شود از ادراكش بصاير و افهام . و اين عين هدايت است ، و از براى اين اكمل بشر در مناجات خود گفت : « ربّ زدني فيك تحيّرا » . يعنى هدايت و علم مرا زيادة گردان از آن كه وجود لازم مستلزم وجود ملزوم است بخلاف حيرت حاصله از جهل كه آن حيرت مذمومه است . و لهذا ضلال را - كه موجب حيرت مذمومه است - در مقابل هدى داشت - كه موجب حيرت محموده است . و الحيرة قلق و حركة ، و الحركة حياة . فلا سكون ، فلا موت ، و وجود ، فلا عدم . [ 303 - ر ] ) * يعنى : حيرت معطى قلق و اضطراب است ، و حركت لازم حيات است ، چه حركت اراديّه از غير حىّ حاصل نمىشود ، و متحرك دائمى را سكون نيست . پس موت نيز نباشد ، چه سكون از لوازم موت است و حيرت مستلزم وجود است . پس عدم نيست ، چه وجود و عدم در محلى مجتمع نمىشوند . و حاصل آن كه هدايت معطى بقاى ابدى است . و كذلك في الماء الذي به حياة الأرض و حركتها ، قوله تعالى * ( اهْتَزَّتْ ) * و