حسين بن حسن خوارزمي

725

شرح فصوص الحكم

و المشروطات على شروطها ، و المعلولات على عللها ، و المدلولات على أدلتها ، و المحقّقات على حقائقها . و كل ذلك من العالم . پس حق تعالى تدبير عالم نكرد مگر به عالم ، چنان كه متوقف گردانيد وجود ولد را بر ايجاد والد ، و مسبّبات را بر اظهار اسباب ، و مشروطات [ را ] بر تقدّم شروطش ، و معلولات [ را ] بر تكوّن عللش ، و مدلولات را بر ثبوت ادله اش ، و محقّقات را بر تحقّق حقايقش . پس بعضى را واسطهء تدبير بعضى كرد ، و اين همه از عالم است . و هو تدبير الحق [ فيه ] . فما دبره إلا به . و اين موقوف گردانيدن بعضى از عالم مر بعضى را تدبير حق است در عالم . پس تدبير عالم نكرد مگر به عالم . و أما قولنا أو بصورته - أعنى صورة العالم - فأعنى به الأسماء الحسنى و الصفات العلى التي تسمّى الحق بها و اتصف بها . اما معنى قول ما كه « يا به صورت عالم » گفتيم ، اسماء حسنى است ، و « صفات على » كه حق بدان اسماء و صفات متسمّى و متّصف است . و شيخ - قدّس سرّه - اسماء را در اين مقام بر اعيان اطلاق كرده است كه آن صور اسماء است در علم ، و نسبتى است معنويه . چنان كه بارها بتقرير پيوسته . پس حق افاضه معانى مىكند بر اعيان كه مقابل اوست به واسطهء اسماء و صفاتش كه نسب عقليه است ، و تدبير مىكند به واسطهء اعيان علميه أرواح خارجيه را ، و به وساطت أرواح نفوس منطبعه را ، و به توسط نفوس أبدان شخصيه را . پس اعيان أرواح ، ارواحاند و أرواح اعيان را چون أبدان . پس ظاهر مىشود متفطن را ربوبيت رب در جميع مراتب وجود ، و مبيّن مىگردد كه تدبير عالم جز به جان عالم نيست ، و محقّق مىشود كه حقيقت است كه به اعتبارى اسماء و صفات [ 302 - ر ] است و جان اعيان ثابته گشته ، و به تعيّنى اعيان « 17 » است و جان أرواح آمده ، و به تجليى أرواح است و حيات نفوس بوده و به ملاحظهء نفوس مدبّر « 18 » أبدان شده ، و از روى مظهريت متسمّى به أبدان گشته . و چون بتحقيق دانى كه تعيّنات و اعتبارات از امور محقّقه تست ، هم به بينايى و دانايى او جز يكى نبينى و جز يكى ندانى ، و از سر شوق و از روى ذوق در مخاطبه

--> « 17 » قا : تعين . « 18 » قا : و + مدبر .