حسين بن حسن خوارزمي
724
شرح فصوص الحكم
و از جمله تدبير حق عالم را به عالم آنست كه بعضى را از مكوّنات عالم متوقف بعضى ساخته است . چون توقف مسبّبات بر اسبابش . و مراد از صورت عالم اعيان ذاتيه است كه صورت علميهء عالم است ، چنان كه شيخ تفسير خواهد كرد . و اگر شيخ تفسير بر اين وجه نكردى ، تفسير از « بصورته » به انسان كامل نيز مستحسن بودى ، و مرجع ضمير يا حق بودى يا عالم چه انسان كامل بر صورت حق است و هم بر صورت عالم . حاصل كلام شيخ آن كه تدبير حق عالم را چون تدبير روح است مر بدن را . پس چنان كه روح تدبير بدن خود مىكند به عين بدن كه اگر اعضاى بدن به قواى او نبودى تدبير حاصل نشدى . همچنين حق نيز مدبّر عالم است به عين . و چنانچه روح تدبير بدن مىكند به قواى او ، حق نيز تدبير عالم مىكند به اسماء و صفاتش . پس نسبت حق به عالم چون نسبت روح است به بدن ، و نسبت عالم به حق چون نسبت بدن به روح . و چون به حقيقت نظر كنى ، تدبير روح مر بدن را بعينه تدبير حق است مر عالم را ، بلكه جميع نفوس و عقول و أرواح و طبايع كه مدبّرات مكونات عالماند از جملهء آثار تدبيرات حق و انوار تجليّات جمال مطلقند . و بعضى غوامض اسرار كه آن را جز به قماط احتياط به انظار نظَّار جلوه نمىتوان داد ، شايد كه ارباب بصاير و أبصار را از محاوى مطاوى اين أبيات منكشف شود ، و از مطلعاتش اطلاع بر آن حاصل آيد . و أبيات اينست : [ 301 - پ ] اگر چه در پس چندين هزار پرده نهانى به چشم عارف بينا چو آفتاب عيانى جهان به نور تجلى تست زنده از آن رو همه جهان تن و تنها تو جان جمله جهانى تو يوسفى و جهان عاشق تو همچو زليخا كه دم بدم ز تو يابد جهان پير جوانى براى جلوهء حسنت برون شده همه اعيان بسوى عالم صورت ز ملك غيب و معانى به كبرياى تو اوهام ما چگونه برد پى كه صد هزار مراتب برون ز حد گمانى جمال حسن دل آراى خويشتن تو ببينى كمال سلطنت و كبرياى خويش تو دانى نشان دوست ببينى دلا ز انفس و آفاق اگر غبار نشانت به آب ديده نشانى حسين دامن همت ز گرد كون بر افشان هلا چه بستهء اين خاكدان بر گذرانى فما دبّره إلا به كتوقف الولد على إيجاد الوالد ، و المسبّبات على أسبابها ،