حسين بن حسن خوارزمي

693

شرح فصوص الحكم

هو علم الأذواق . فجعل الحق نفسه مع علمه بما هو الأمر عليه مستفيدا علما . و لا نقدر على إنكار ما نص الحق عليه في حق نفسه : ففرّق تعالى ما بين علم الذوق و العلم المطلق . بعد از آن وصف كرد و گفت : « خبير » ، يعنى عالم از آزمايش ، و اين علم اختيارى است كه دلالت مىكند بر آن حق - سبحانه و تعالى - كه مىگويد شما را بيازماييم تا دانيم ، و اين است علمى كه حاصل مىشود به اذواق و وجدان مر هويّت الهيه را در مظاهر كمّل و اصحاب اذواق . پس حق - سبحانه و تعالى - با آن كه همه چيز را چنان كه هست مىداند ، نفس خود را مستفيد علم داشت ، و تو قادر نيستى بر انكار آن چه حق - سبحانه و تعالى - تنصيص بر آن كرد در حق نفس خويش . پس فرق انداخت در ميان علم ذوقى و علم مطلق . پس لفظ « حتى » از حضرت اسم خبير است كه متميّز است به قيد ذوق از حضرت اسم عليم . [ 288 - ر ] فعلم الذوق مقيد بالقوى . و قد قال عن نفسه إنه عين قوى عبده في قوله « كنت سمعه » و هو قوة من قوى العبد ، « و بصره » و هو قوة من قوى العبد ، « و لسانه » و هو عضو من أعضاء العبد ، « و رجله و يده » . فما اقتصر في التعريف على القوى فحسب حتى ذكر الأعضاء : و ليس العبد به غير لهذه الأعضاء و القوى . فعين مسمّى العبد هو الحق ، لا عين العبد هو السيد . پس علم ذوق مقيّد است به قوى ، از آن كه ذائق اين علم را نمىچشد و در نمىيابد مگر به قواى روحانيه يا جسمانيه . و حضرت حق اخبار كرد از نفس خود كه : من عين قواى بنده‌ام در اين قول كه : « كنت سمعه » ، و سمع قوّتى است از قواى او ، و گفت لسان بنده مىشوم و يد و رجل او ، و هر يك از اين عضويى از اعضاى بنده . پس حق اقتصار نكرد بر قوى ، بلكه اعضاء را نيز ذكر كرد ، و بنده غير اين اعضاء و قوى نى . لا جرم « 13 » ، « بنده بارى نيستى ، پس چيستى » ؟ پس عين مسمّى به عبد ، حق است نه آن كه عين عبد سيد باشد ، يعنى عين واحدة كه عبوديت بر او طارى شده است و مسمّى به عبد گشته ، آن حق است در حالت تجرّد از عبوديت ، و اما عين عبد با صفت عبوديت ، عين سيد نيست كه موصوف

--> « 13 » پا : لا جرم + شعر .