حسين بن حسن خوارزمي
691
شرح فصوص الحكم
أنكر النكرات » است مقدم بر وى . يعنى : وقتى كه حق - سبحانه و تعالى - عين كل معلوم باشد خواه موجود در عين باشد و خواه نى ، و معلوم اعم از شيء ، و انكر از كل نكرات ، لا جرم نتيجه مىدهد كه حق - سبحانه و تعالى - انكر نكرات باشد ، و لهذا حقيقت او را غير او نمىداند ، كما قال اكمل الخلائق : « ما عرفناك حق معرفتك » . و خواجه مىفرمايد - قدّس الله سرّه - : اى گشته مبادى همه در ذات تو طى خود جمله تويى و نيست بيرون ز تو شيء چون سرور كائنات « لا أحصى » گفت پس جز تو كسى ترا كجا داند و كى آن چه بتقديم [ 287 - ر ] رسيد به اعتبارى است ، اما به اعتبار ديگر اعرف معارف است و معلوم را از آن جهت اعمّ از شيء داشت كه بعضى گفتهاند : معدوم شيء نيست ، و شيء موجود را گويند . و معلوم اعمّ است از آن كه علم حق محيط است به هر چه به وجود آمده است و نيامده ، خواه ممكن باشد و خواه ممتنع ، اما بر قول آن كه معدوم را شيء مىگويد ، هر دو متساوى است . ثم تمم الحكمة و استوفاها لتكون النشأة كاملة فيها فقال « إِنَّ الله لَطِيفٌ » فمن لطفه و لطافته أنه في الشيء المسمى كذا المحدود بكذا عين ذلك الشيء ، حتى لا يقال فيه إلا ما يدل عليه اسمه بالتواطؤ و الاصطلاح فيقال هذا سماء و أرض و صخرة و شجر و حيوان و ملك و رزق و طعام . و العين واحدة من كل شيء و فيه . بعد از آن حكمت را تمام استيفاء كرد تا اين نشأت لقمان كامله باشد در حكمت و معرفت حق - عزّ و جلّ - ، پس گفت : « إِنَّ الله لَطِيفٌ » « 12 » ، پس از غايت لطافت و كمال لطفش عين أشياء متباينه شد كه مسمّايند به اسماء مختلفه و محدوده به حدود خاصه ، تا غايتى كه گفته نمىشود در اين شيء كه مسمّى است به اسم معيّن ، مگر همان اسم كه ارباب اصطلاح بر آن اتفاق كردهاند ، كه اگر بدان اسم معيّن ذكر نكنند امتياز حاصل نشود ، لا جرم مىگويند : اين سماء است و ارض و صخره و شجر و حيوان و ملك و رزق و طعام . و حال آن كه عين از هر چيزى واحدة است از أشياء موجوده ، مسمّى به اسماء مختلفه ، و اين عين واحدة است در هر چيز . بيت : يك عين متفق كه جز او ذرهاى نبود چون گشت ظاهر اين همه اغيار آمده
--> « 12 » س 22 ى 63 . قرآن كريم : * ( إِنَّ اللَّه لَطِيفٌ خَبِيرٌ .