حسين بن حسن خوارزمي
472
شرح فصوص الحكم
و همچنين دانستن سرّ قدر موجب عذاب اليم است مر صاحب خود را ، چه ذات او گاهى اقتضا مىكند امورى را كه ملايم نفس او نيست . چون فقر و سوء مزاج و قلَّت استعداد بتخصيص ، كه غير خود در غنا و صحت و كمال استعداد مشاهده كند ، و سبب خلاصى نيز نمىيابد ، زيرا كه مقتضاى ذات زايل نمىگردد ، لا جرم متألم مىشود به عذاب اليم . پس علم به سرّ قدر معطى نقيضين است ، چون راحت و عدمش و الم و عدم او ، و چون راحت مقتضى عدم الم است ، و الم مقتضى عدم راحت ، و راحت و الم را كه ضداناند « نقيضين » گفت بطريق مجاز . و به وصف الحق نفسه بالغضب و الرضا ، و به تقابلت الأسماء الإلهية . [ 193 - ر ] . يعنى : به سبب علم به سرّ قدر وصف كرد حق - سبحانه و تعالى - نفس خود به رضا و غضب ، چه حق ذات خود را به ذات خود مىداند ، و آن چه ذات او إعطاء مىكند او را از نسب و كمالات ، كه معبر است به اسماء و صفات ، و از جمله نسب رضا و غضب است . پس علم به ذاتش اعطاى رضا و غضب مىكند ، لا جرم بدين دو نسبت منقسم مىشود اسماء جمالى و جلالي ، و از اين انقسام حاصل مىشود دو سرايى كه جنت است و نار . پس صحيح شد كه علم به ذات از روى رضا و غضب سبب تقابل اسماء الهيه است آن چه مذكور از جهت ذات و اسماء و صفات اوست ، اما از جهت اعيان آنست كه علم به اعيان نيز اعطاى رضا و غضب مىكند مر حق را ، از آن كه عين مؤمنهء مطيعه مر امر حق را طلب مىكند كه تجلى كند حق بر وى بطريق رضا و لطف ، و عين كافرة عاصية مر امر حق را طلب مىكند از حق كه تجلى كند بر وى بر وجه غضب و قهر . پس اظهار كرد اعيان نسبت رضا و نسبت غضب و وجود اين هر دو را به فعل . پس اظهار كرد اعيان نسبت رضا و نسبت غضب و وجود اين هر دو را به فعل . پس متقابل شد اسماء الهيه ، و منقسم گشت به جمالى و جلالي ، چه هر چه تعلَّق به رضا و لطف دارد جمالى است ، و آن چه تعلَّق به غضب و قهر دارد جلالي . فحقيقته تحكم في الوجود المطلق و الوجود المقيد ، لا يمكن أن يكون شيء أتمّ منها و لا أقوى و لا أعظم لعموم حكمها المتعدي و غير المتعدي . پس حقيقت علم به سرّ قدر يا حقيقت سرّ قدر حكم مىكند در وجود مطلق ، يعنى در حق به اثبات رضا و غضب مر او را ، و به اتصافش به اسماء جماليه و جلاليه ، و هم حكم مىكند كه ايجاد كند هر عين را بحسب قبول ذاتش و اقتضاى