حسين بن حسن خوارزمي

683

شرح فصوص الحكم

ملكوتيه ، و قاعد را ماشى مشاهده كند به حركات معنويه و مثاليه ، و علامت [ ديگر ] خرس « 35 » چنان كه اگر خواهد كه سخن گويد از آن چه مىبيند ، نتواند . پس بعد از اين متحقّق گردد به مقام حيوانيّت ، چه حيوان قادر نيست بر تكلَّم در حس به آن چه مىبيند ، اگر چه متكلَّم است در عالم مثال به روح و معنايش . و شيخ مىگويد : ما را شاگردى بود كه او را اين كشف حاصل شد ، اما خرس بر وى طارى نشد . پس تمام متحقّق نگشت ، و حضرت الهى به فيض فضل نامتناهى مرا مقيم اين مقام گردانيد ، تحقّق كلى به حيوانيّت دست داد چنان كه مىديدم و مىخواستم كه بگويم ، و نمىتوانستم ، و در ميان خود و حيواناتى كه سخنگوى نيستند ، هيچ تفرقه نمىكردم . فإذا تحقق بما ذكرناه انتقل إلى أن يكون عقلا مجردا في غير مادة طبيعية ، فيشهد أمورا هي أصول لما يظهر في صور الطبيعية فيعلم من أين ظهر هذا الحكم في صور الطبيعة علما ذوقيا . پس چون متحقّق شود به مقام حيوانيّت ، و منكشف گردد بر وى اسرار عالم طبيعت ، و مشاهده كند احوال برزخيه را چنانچه هست ، و داند حقيقت آن چه را [ كه ] به شرع « 36 » ثابت شده است ، بار ديگر منتقل شود به مقام عقل مجرّد ، بعد از مشاهدهء امر بر آن چه هست در برزخ ، از براى آن كه چون عقل مجرّد گردد ، مشاركت تواند كرد عقول مجرّده و أرواح مطهره را ، و مطلع شود بر عالم جبروت و آن چه در وى است از انوار قاهره و اسرار باهره ، لا جرم در اين حال مشاهده كند امور كليّه و حقايق مجرّده را كه آن اصول موجودات عالم طبيعيه است . پس به ذوق دريابد كه كليّه به تنزل چگونه جزئيهء محسوسه مىگردد ، و متصور مىشود به صور طبيعيهء عنصريه ، بى آن كه تنزّل كند روح مجرّده اش بسوى صور انسانيه و مقام حيوانيه ، و به رجوع روحش به مقام اصلى به واسطهء عهد أزلي مىشناسد كيفيّت تنزلات ذات الهيه را از مقام احديت و واحديت بسوى مراتب كونيه ، به واسطهء ظهورش در جميع مراتب عوالم سفليه و علويه و شريف و خسيس و عظيم و حقيرش ، لا جرم مشاهده مىكند حق را در جميع مراتب وجود شهودى حالى . پس فايز مىگردد به سعادت عظمى و مرتبهء كبرى . رزقنا الله و ايّاكم السعادة و جعلنا ممن كمّل و ظهر بالعبادة . [ 284 - ر ]

--> « 35 » پا ، قا : خرس ديكم ؟ « 36 » قا : آن چه را شرع .