حسين بن حسن خوارزمي
678
شرح فصوص الحكم
كان قد رأى الأمر على ما هو عليه ، و لم يقف مع نظره الفكرى . و غايت دانش عقل آنست كه چون مشاهده كند امرى را ، بر خلاف مقتضاى نظر عقلى ، بل بر نهجى بيند كه امر بر آنست ، چنان كه إعطاء مىكند تجلى مر مكاشف را از براى توجيه مشاهدهء خويش گويد كه : عين بعد از آن كه ثابت شد وحدت او ، يعنى بعد از تسليم آن كه ذات ظاهره در اين صور كثيره واحدة است ، پس اين علت است در صورتى از صور ، معلولى را از معلولات . و از آن روى كه علَّت است معلول معلول خويش نيست بلكه از حيثيت ديگر است ، و آن حيثيت اعتبار ظهور اوست در صورت معلول نيز . پس منتقل مىشود حكم عليّت بسوى صورت معلوليّت بطريق انتقال ، يعنى به ظهور اين عين در صورت معلوليّت ، پس معلول او علت شده باشد او را . اينست غايت آن چه عقل بر آن قادر است نزد مشاهده امر بر آن چه هست . و اين ضعيف است از آن كه ذات را انتقال نيست از صورت علَّت به صورت معلول ، تا عليّت با او منتقل شود ، بلكه ذات [ 281 - پ ] در حال ظهورش به عليّت ظاهره است در وى به معلوليّت آن چه را معلول اوست به اينكه در حالت واحدة متّصفه است به ضدين و جامعه مر نقيضين را كه « إذ لا يشغلها شأن عن شأن » . پس همان ذات در حالتى كه باطنه است ظاهره است و در حالتى كه ظاهره است باطنه . آرى ، ذاتش به صفت ، صفت به فعلش مستور وين هر سه به اعتبار ديگر يك نور اين نيست عجب كه ظاهر و باطن اوست اين طرفه كه باطن است در عين ظهور و اعتبار جهات و مغايرت در ميان علَّت و معلول از خصايص عقل است ، و اينجا جز وجود محض و تجليّات او نيست ، پس در اين مشهد نه عاقل است و نه معقول ، و نه جهاتى كه عقل فرض او كند . لا جرم عقل را معزول كرديم و هوى را حد زديم كين جلالت لايق اين عقل و اين اخلاق نيست در نوشتيم دفتر هستى و اوراق خرد ز ان كه علم عشق اندر دفتر و اوراق نيست و از براى اين معنى شيخ - قدّس سرّه - نظر عقلى را به سمت ضعف موسوم داشت . بيت :