حسين بن حسن خوارزمي

471

شرح فصوص الحكم

است بدان ، و مشيت متعلق نمىشود مگر بدانچه « 17 » مىداند ، و آن را مىداند كه معلوم إعطاء مىكند از نفس خويش بحسب استعداداتش . پس حكم مىكند به آن چه از احوال اعيان مىداند . فالتوقيت في الأصل للمعلوم ، و القضاء و العلم و الإرادة و المشيئة تبع للقدر . پس ، تعيين هر حالى از احوال اعيان به وقت معيّن و زمان خاص [ 192 - پ ] در حقيقت جز به مقتضاى اعيان نيست ، چه اعيان است كه بحسب استعداداتش طلب اين توقيت مىكند ، و ارادت و مشيت تابع است مر قدر را ، أعنى مقدر را . پس آن چه مشهور است كه ارادت مخصص است با مشيت ، و عنايت الهيه مقتضى امرى است كه محمول است « 18 » بر مشيت و ارادت ذاتيه نه اسمائيه . فسرّ القدر من أجلّ العلوم ، و ما يفهمه الله تعالى إلا لمن اختصه بالمعرفة التامة . پس سرّ قدر از اجلّ علوم است ، و حق - عزّ و جلّ - تفهيم سرّ قدر نمىكند مگر كسى را كه اختصاص داده باشد به معرفت تامه . فالعلم به يعطى الراحة الكلية للعالم به ، و يعطى العذاب الأليم للعالم به أيضا . فهو يعطى النقيضين . يعنى : علم به سرّ قدر إعطاء مىكند صاحبش را راحت كلَّيه ، چه علم بدان كه حق تعالى حكم نكرده است بر بنده در قضاى سابق ، مگر به مقتضاى ذات بنده ، و مقتضاى ذات ممكن نيست كه تخلَّف كند بنده را سبب حصول اطمينان است بر آن معنى كه هر چه از كمالات عاليه و رزق صورى و معنوى كه عين او طلب مىكند ، از وصول آن چاره نيست كما قال عليه السّلام « ان روح القدس نفث في روعي ان نفسا لن تموت حتى يستكمل رزقها ألا فأجملوا في الطلب » . پس از تعب طلب راحت مىيابد و بعد از اجمال در طلب از فوات مطلوب ايمن مىگردد ، و انتظار نمىكشد ، زيرا كه مىداند كه حق تعالى در هر حينى عطا مىدهد از خزاين خويش ، آن چه مناسب وقت بنده باشد . پس او واجد مقصود و مدرك مراد خود است شيئا فشيئا . و آن چه حاصل نمىشود آن را نيز از غير نمىبيند ، لا جرم حاصل مىگردد او را راحت عظيمه .

--> « 17 » پا : مگر آن چه . « 18 » قا : امرى است محمول است .