حسين بن حسن خوارزمي

674

شرح فصوص الحكم

فلا تجزع و لا تخف فإنّ الله يحب الشجاعة و لو على قتل حية . يعنى : مترس و جزع مكن هنگام احتجاب از شهود نفس خويش ، و خائف مباش در حالت اقدام و طلب شهود حقيقت خود از فناء . بيت : نيست شو تا هستيت از پى رسد تا تو هستى ، هست در تو كى رسد تا نگردى محو در ذلّ فنا كى رسد اثباتت از عزّ بقا ترسنده مباش كه حق تعالى شجاعت را دوست مىدارد ، و اعلى مراتب شجاعت افناى نفس و ذات خويش است تا جميع صفات و افعالش در عين ذات و صفات و افعال حق [ 279 - پ ] [ بقا يابد ] ، از براى آن كه اين چنين شجاعت مستلزم عين بقاى جاودانى است و مستوجب تحقيق به وجود محض حقّانى . و ليست الحية سوى نفسك . و الحية حية لنفسها بالصورة و الحقيقة . و الشيء لا يقتل عن نفسه . و إن أفسدت الصورة في الحس فإن الحد يضبطها و الخيال لا يزيلها . يعنى : ذات حيه زنده است بنفس خويش ، و ذات او باقيه است به صورت نوعيه و حقيقت كليّه اش . و چيزى فانى نمىشود از نفس خويش ، « 25 » و اگر فساد نيز بر وى طارى شود و طريان فساد بر صورت حسيّه اوست نه بر حقيقت و صورت نوعيه اش . و شيخ - قدّس الله سرّه - در حكمت ايناسيه از آن جهت كلام را به بيان بقا و كشف معاد نقل كرد كه الياس - عليه السّلام - كه إدريس است به آسمان برآمد ، و او باقى بود با آن كه صورت شخصيه اش فانى شد و باز عود كرد به صورت الياسيه . پس شيخ تنبيه كرد آنها را كه از عود محجوبند ، و جاهلاند به بقاى سرمدى به حال إدريس - عليه السّلام - ، از آن كه حد - يعنى حقيقت محدود يا صورت عقليه مثبته - در الواح كتب سماويه ضبط مىكند و نگاه مىدارد از تفرّق حقيقت آن چه را افساد كرده مىشود صورتش . و خيال « 26 » - كه حافظ مثال [ است ] - نگاه مىدارد او را از فنا و زوال . گر چه از ما گم شد از حق گم نشد بى دو چشم غيب كس مردم نشد و إذا كان الأمر على هذا فهذا هو الأمان على الذوات و العزة و المنعة ، فإنك لا تقدر على فساد الحدود . و أي عزّة أعظم من هذه العزة ؟ ) * وقتى كه شأن الهى بر اين طريق باشد كه فانى نشود چيزى و منعدم نگردد

--> « 25 » پا : « به صورت . . . خويش » نبود . « 26 » پا : « و خيال » نبود .