حسين بن حسن خوارزمي
675
شرح فصوص الحكم
ذاتى اصلا بحسب حقيقت ، لا جرم اين امان است از حق - سبحانه و تعالى - بر ذوات ، و عزّ به نسبت با هر كه قهر نمىكند به افناء و اعدام ، و منعه و حرسه بر ايشان مىگمارد كه از طريان هلاك و فساد محافظت مىكنند كه آن منعه و حرسه حقايق و صور ايشان است در عوالم غير حسيّه . پس اگر تو انسانى را قتل كنى قادر بر افناى حقيقت او نيستى ، بلكه قدرت بر افناى صورت حسيّهء او دارى . و اين حقيقت باقى است با صورى كه او راست در جميع عوالم . و اگر اراده كند حضرت خالق سبحانه عطا دهد او را صورتى ديگر كه بدان موجود شود بار ديگر . فتتخيل بالوهم أن قتلت ، و بالعقل و الوهم لم تزل الصورة و موجودة في الحد . پس توهّم مىكنى « 27 » [ 280 - ر ] كه تو كشتى ، و حال آن كه قاتل در حقيقت الله تعالى است ، و مقتول باقى است در عالم عقلى ، و صورتش موجود در عالم مثالى ، و مشاهده كرده مىشود به عقل منوّر و به وهم كه مدرك معانى جزئيه است كه صورت عقليهء او موجود است در حقيقت ، و فساد طارى نشده است مگر بر صورت حسيّهء او . و الدليل على ذلك « وَما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ الله رَمى » : و العين ما أدركت إلا الصورة المحمدية التي ثبت لها الرمي في الحس ، و هي التي نفى الله الرمي عنها أولا ثم أثبته لها وسطا ، ثم عاد بالاستدراك أن الله هو الرامي في صورة محمدية . و لا بد من الايمان بهذا . يعنى : دليل بر آن كه قاتل حق تعالى است نه تو ، قول اوست سبحانه و تعالى كه : « وَما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ الله رَمى » . « 28 » يعنى تو نينداختى وقتى كه تو انداختى ، و لكن حق - سبحانه و تعالى - انداخت . و ديده ادراك نمىكند مگر صورت محمّديّه كه رمى او را ثابت است در حس . و صورت محمديّه است كه حق تعالى نفى رمى كرد از او اوّلا ، و در وسط اثبات رمى كرد او را ، بعد از آن بطريق استدراك فرمود كه الله است رامى در صورت محمديّه . و چاره نيست از ايمان بدين . آرى ، بيت : نبى را كه او محض نور خداست بشر بيند آن كو بشر مبتلاست و زبان وقت در كشف اين حال در مخاطبهء رسول ذو الجلال مىگويد ، بيت :
--> « 27 » قا : « مىكنى » نبود . « 28 » س 8 ى 17 .