حسين بن حسن خوارزمي
669
شرح فصوص الحكم
الهيه است كه ايجاب كرد « 19 » كه حق ، سمع و بصر عبد و يد و رجلش باشد . و آن كه ايمان به شريعت دارد ، ممكن نيست كه منكر اين اثر گردد از آن كه مانع اين معنى خالى نيست كه صاحب عقل سليم باشد يا صاحب عقل مشوب به وهم . و اوّل قول شيخ است كه مىفرمايد : و أما العقل السليم ، فهو إما صاحب تجل إلهى في مجلى طبيعى فيعرف ما قلناه ، و إما مؤمن مسلم يؤمن به كما ورد في الصحيح . عقل سليم قلب ساذج است از عقايد فاسده كه باقى باشد بر فطرت اصليه ، پس او يا صاحب تجلى الهى باشد ، يعنى خداوند كشف و عيان بود در اين نشأت عنصريه و صورت طبيعيه ، يا مؤمن به رسل باشد و تسليم امر خويش به ايشان نموده ، و منقاد اوامر ايشان گشته . پس اگر صاحب تجلى باشد او به شهود خويش عارف است حقيقت آن چه را گفتيم كه امر منقسم به مؤثّر و مؤثّر فيه [ مىشود ] . و مؤثّر در جميع حضرات كونيه و الهيه الله تعالى است ، و مؤثّر فيه در كلّ حضرات اعيان . و چاره نيست [ بازگشت ] هر يكى به اصلش . و اگر مؤمن باشد به رسل و اولياء ، به آن چه گفتيم هر آينه ايمان مىآورد ، زيرا كه در صحيح آمده است كه : « و لا يزال عبدى يتقرّب إليّ بالنوافل حتّى احبّه » الحديث . و لا بد من سلطان الوهم أن يحكم على العاقل الباحث فيما جاء به الحق في هذه الصورة لأنه مؤمن بها . چاره نيست از اينكه حكم كند و هم به حقيقت آن چه ادراك مىكند و مشاهده مىنمايد از صورت مرئيه در نوم يا در يقظت بر عاقل كه ايمان به رسل داشته باشد ، و طالب بود تحقيق آن چه را [ 277 - پ ] حق به دو نموده است از صورت مثاليه ، چه اين عاقل مؤمن است به اينكه صورت مرئيه ، صورت حق است . و أما غير المؤمن فيحكم على الوهم بالوهم فيتخيل بنظره الفكرى أنه قد أحال على الله ما أعطاه ذلك التجلي في الرؤيا ، و الوهم في ذلك لا يفارقه من حيث لا يشعر لغفلته عن نفسه .
--> « 19 » پا : « سمع و بصر . . . كرد » نبود .