حسين بن حسن خوارزمي

668

شرح فصوص الحكم

پس هر گاه كه نازل شود وارد الهى ، الحاق كن هر يك را بدان اصل كه مناسب اوست . پس اگر وارد از حضرت الهيه باشد چون وجود و علم و قدرت و امثال اين از كمالات الهيه ، الحاق كن آن را به حضرت الهيه ، و اگر از حضرت عالم باشد چون فقر و احتياج و امكان و غير اين از نقايص كونيّه ، اسناد كن آن را به عالم ، از آن كه هر وارد را چاره نيست كه فرعى باشد از اصلى . و اصل هر چيز كلى است جزئى متفرّع بر وى مناسب ، و از براى اين فرمود : كما كانت المحبة الإلهية عن النوافل من العبد . يعنى : چنان كه متفرّع شد محبت الهيه از نوافل كه عبد بدان قيام نمود ، از آن كه نوافل از عبد كمالات است كه عبد بدان ظاهر شد و به ادامت آن متحقّق شد ، لا جرم مستلزم گشت محبت الهيه را به نسبت با عبد كه آن نيز كمال عبد است و سبب حصول باقى كمالاتش . و اين به منزله مثال است آن را كه گفت : « فإن الوارد لا بد ان يكون فرعا عن أصل » . يعنى چنان كه محبت الهيه متفرعه است از نوافل صادره از عبد ، و قايل را نمىرسد كه گويد كه اين مناقض آنست كه سابقا مذكور شد ، چه در اينجا مؤثّر نوافل عبد را داشت و متأثّر محبت الهيه را ، از براى آن كه مىگوئيم : « 17 » ظهور نوافل اگر چه ظاهرا از عبد است ، اما در حقيقت كمالاتى است صادره از هويت الهيه و ظاهره در صورت عبدانيه ، لا جرم مؤثر در نفس امر جز حق نيست . آرى ، بيت : در چشم تو صورت ار چه بسيار آمد چون در نگرى يكى بتكرار آمد گر قدرت و فعل هست ما را ، نه ز ماست ز آنست كه او به ما پديدار آمد فهذا أثر بين مؤثّر و مؤثّر فيه . [ 277 - ر ] و كما كان الحق سمع العبد و بصره و قواه عن هذه المحبة . فهذا أثر مقرر لا يقدر على إنكاره لثبوته شرعا إن كنت مؤمنا . پس اين اثر است در ميان مؤثّر - كه حق است - و مؤثّر فيه كه عالم است . در بعضى نسخ « من مؤثر و مؤثّر فيه » واقع شده ، يعنى اين اثرى است حاصل از مؤثّر و مؤثّر فيه . بنا بر اين « 18 » اثر و به واسطهء او ، حق - سبحانه و تعالى - سمع و بصر عبد و قواى او شد از تأثير اين محبت الهيه . پس اين اثرى است از مؤثّر كه حق است ، چه محبت

--> « 17 » پا : « چه در اينجا . . . مىگوئيم » نبود . « 18 » قا : بنا بر اين + و از روى .