حسين بن حسن خوارزمي

667

شرح فصوص الحكم

مىباشد به تنزيه و تشبيه و اعطاى حق مقامين به جاى مىآورد در تعبيرش . آرى ، بيت : خلق است و حق است و جمله خلق و همه حق قيدى نه و هم مقيّد « 14 » و هم مطلق خاموش كن و دم مزن اى مستغرق كاينجا چو در افتاد نزد مرد نطق فاللَّه على التحقيق عبارة لمن فهم الإشارة . رجوع كرد به سخن اوّل كه در آيت گفته بود كه الله را از روى اعراب دو وجه است . پس گويد : لفظ « الله أعلم » « 15 » در حقيقت عبارت است از حقيقتى كه ظاهر است در صور رسل آن كس را كه اشارت خبر داشتن الله را از رسل فهم مىكند . يعنى : در بشر روپوش كرده است « 16 » آفتاب فهم كن و الله اعلم بالصواب و روح هذه الحكمة و فصها أن الأمر ينقسم إلى مؤثر و مؤثّر فيه و هما عبارتان : فالمؤثّر بكل وجه و على كل حال و في كل حضرة هو الله . و المؤثّر فيه بكل وجه و على كل حال و في حضرة هو العالم . اين كلامي است مستأنف ، يعنى : روح اين حكمت الياسيه و خلاصهء آن آنست كه امر الهى و شأن منقسم مىشود به مؤثّر و مؤثّر فيه . و اين دو يعنى مؤثّر و مؤثّر فيه بحسب ظهور در مراتب كثرت عبارتاند از حقيقت واحدهء ظاهره در اين مراتب . و در حقيقت مؤثّر و مؤثّر فيه واحد است ، و مؤثّر به هر وجهى و بر هر حالى و در هر حضرتى الله است ، خواه حاصل باشد تأثير از [ 276 - پ ] مظهرى از مظاهر كونيه يا از اسمى از اسماء الهيه ، بحسب مقتضيات اسماء و صفاتش ، از آن كه حضرت الهى علَّت علل و مبدأ هر شيء در أزل اوست . و مؤثّر فيه اعيان عالم است ، از آن كه محل ولايات اسماء و مظهرش اوست . و انقسام امر را بر اين دو قسم از آن جهت روح حكمت داشت كه در ميان علَّت و معلول از مناسبتى كه رابطه باشد بينهما چاره نيست ، و آن مناسبت همين مناسبت است كه مذكور شد در ميان حق و عالم . فإذا ورد . فالحق كل شيء بأصله الذي يناسبه ، فإن الوارد أبدا لا بد أن يكون فرعا عن أصل .

--> « 14 » پا : قيدى نه مقيد . « 15 » س 6 ى 124 . « 16 » پا : روپوش گشته است .