حسين بن حسن خوارزمي

666

شرح فصوص الحكم

عنها إلى تنزيه فقط ، بل يعطيها حقها في التنزيه و مما ظهرت فيه . مثل آن كه كسى حق را در خواب بيند ، و ديدن حق در خواب منكر نيست چنان كه در قيامت . و شك نيست كه مرئى عين حق است ، پس بتبعيت ثابت مىشود حق را لوازم اين صورت و حقايقش كه حق متجلى است در وى حالة النوم . بعد از آن گذشته مىشود از او به امر ديگر كه مقتضاى تنزيه است عقلا . پس اگر معبّر صاحب كشف با ايمان باشد ، از آن صورت به تنزيه فقط نمىگذرد ، بلكه حق تنزيه و حق آن چه را در وى ظاهر شده است ، إعطاء مىكند . و توضيح اين سخن آنست كه شيخ چون ذكر كرد كه متجلَّى تجلى نمىكند مگر بحسب استعداد متجلَّى له ، و آن چه را حقيقت متجلَّى له إعطاء مىكند از صورت و لوازمش ، منسوب بسوى متجلَّى داشت ، مثالى ذكر كرد كه انسان چون حق را در خواب بيند به صورتى از صور ، و شك نيست كه حق است متجلَّى در اين صورت مر روح نائم را ، پس لوازم اين صورت از شكل و وضع و كون همه ملحق مىشود به حق بتبعيت صورت ، و اين عين تشبيه است . بعد از آن اگر معبّر از اصحاب نظر و عقل باشد ، عبور مىكند از اين صورت ، و مىگويد : حق منزّه است از صورت و لوازمش . پس مراد از اين صورت فلان و فلان است از معانى مناسبه مر تنزيه را و مجرّده از صورت . و در اين تعبير لازم مىشود حق را تحديد ، بلكه تشبيه به آن چه صورت ندارد چون عقول و معانى مجرّده ، و آن معبّر نمىداند . و اگر [ 276 - ر ] معبّر صاحب كشف و عيان باشد ، يا خداوند تقليد و ايمان بود ، از براى تنزيه مطلقا نفى صورت نمىكند ، بلكه اعطاى حقّ صورت بتقديم مىرساند ، و آن را از جملهء صورى مىدارد كه حق در آن متجلَّى است در اوان ظهور به مظاهر ، و لكن حق را تقييد بدان صورت نمىكند تا حصر در وى لازم آيد ، و در مخاطبهء حق مىگويد ، بيت : در ذات تو جان عاشقان مستغرق گيتى شده از دو حرف أمرت مشتق با آن كه منزّهى ز قيد و اطلاق اين طرفه كه هم مقيّدى هم مطلق و اعطاى حق نيز تنزيه نمىكند به اينكه مىگويد : حق بحسب ذاتش منزّه است از صور عقليه و مثاليه و حسيّه ، از براى عجز عقول و اوهام از ادراك آن ذات ، اگر چه بحسب اسماء و صفاتش و به واسطهء ظهورش در مراتب عوالم غير منزّه است از صور ، لا جرم قايل