حسين بن حسن خوارزمي

656

شرح فصوص الحكم

اسم ، كه بدان مدلول اين اسم از ساير اسماء متميّز مىگردد . و اسم خاص از غيرش متميّز نمىگردد از آن روى كه دلالت بر ذات واحدة دارد ، و اين اسم خاص نزد سايل دليل ذات است ، و نظر او جز بسوى ذات نيست از آن كه قبلهء حاجات اوست اگر مسئول از ذات از روى خصوصيتى كه دارد جز بر ذات اسمى خاص صادر نمىشود . و إنما يتميز بنفسه عن غيره لذاته ، إذ المصطلح عليه بأى لفظ كان حقيقة متميزه بذاتها عن غيرها . و تميّز هر اسم خاص بنفس خويش از غيرش لذاته است ، از آن كه حقيقت مصطلحه معبّره به ألفاظ هر لفظ كه باشد ، متميّز است به ذاتش از غير خويش ، چنان كه عليم متميّز از قادر به عين علم است ، و قادر از او متميّز به عين قدرت . و همه در دلالت بر ذات الهيه غير متميّزند . و شيخ بدين اشارت كرد و گفت : و إن كان الكل قد سيق ليدل على عين واحدة مسماة . فلا خلاف في أنه لكل اسم حكم ليس للآخر ، فلذلك أيضا ينبغي أن يعتبر كما تعتبر دلالتها على الذات المسماة . و اگر چه سوق هر اسم از براى دلالت بر عين واحدة كه مسماة است و خلاف نيست كه هر اسمى را حكمى است مختص به دو ، كه آن حكم اسم ديگر را نيست . پس اين حكم را نيز مىبايد كه سايل اعتبار [ كند ] ، چنان كه ذات را اعتبار كرد . و اين از « 31 » براى آنست كه سايل را چاره نيست « 32 » از مطلوبى كه طلب آن مىكند . پس مىبايد كه طلب آن مطلوب از ذات به اسمى كند كه به خصوصيت آن اسم مطلوب او حاصل مىگردد . چون مريض مثلا كه در دعاى خود « يا الله » يا « يا رحمن » مىگويد ، مىبايد كه اعتبار شفا كند تا حق سبحانه حاجت او را بر دست شفا بر آورد . و لهذا قال أبو القاسم بن قسى في الأسماء الإلهية إن كل اسم الهى على انفراده مسمى بجميع الأسماء الإلهية كلها : إذا قدمته في الذكر نعتّه بجميع الأسماء ، و ذلك لدلالتها على عين واحدة ، و إن تكثرت الأسماء عليها و اختلفت حقائقها ، أي حقائق تلك الأسماء . [ 272 - ر ] ) * يعنى : از براى آن كه همهء اسماء در دلالت متحدند ابو القاسم بن القسي صاحب

--> « 31 » قا : و اين را از . « 32 » پا : « پس اين حكم . . . نيست » نبود .