حسين بن حسن خوارزمي
646
شرح فصوص الحكم
المجموع متأخّر است از هر يكى از اجزايش ، بعد از آن شيئيت هر موجود به وجود مىآيد الى غير النهاية بطريق تفصيل ، خواه در دنيا باشد و خواه در آخرت ، و خواه عرض باشد و خواه جوهر ، و خواه مركب باشد و خواه بسيط ، از آن كه همه در تحت عين رحمانيه بطريق اجمال داخل است . پس اوّليّت در قول او كه « فاوّل ما وسعت رحمة الله » مىگويد به نسبت با باقى اعيان اسماء است كه بعد از اوست كقوله تعالى عن لسان إبراهيم - عليه السّلام - : « وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ » « 9 » ، اگر چه پيش از او انبياء و اهل اسلام بودند . و مىشايد كه مراد به شيئيت وجودات اعيان باشد نه اعيان . و لا يعتبر فيها حصول غرض و لا ملاءمة طبع ، بل الملائم و غير الملائم كله وسعته الرحمة الإلهية وجودا . يعنى : اعتبار كرده نمىشود در افاضهء رحمت [ 267 - پ ] بر هر چيزى حصول غرض و ملايمت طبع ، بلكه ملايم و غير ملايم رحمت الهى از روى وجود شامل است ، چه اگر حصول غرض و ملايمت طباع معتبر باشد در ايجاد ، نه عالم را وجود باشد و نه اسماء الهى را ظهور و تعيّن ، از آن كه اسماء متقابل است ، پس مظاهرش نيز چنين باشد ، و هر آينه طبيعت احد المتقابلين ملايم طبيعت آخر نيست . و قد ذكرنا في الفتوحات أن الأثر لا يكون إلا للمعدوم لا للموجود ، و إن كان للموجود فبحكم المعدوم : و هو علم غريب و مسألة نادرة ، و لا يعلم تحقيقها ، إلا أصحاب الأوهام ، فذلك بالذوق عندهم . و أما من لا يؤثر الوهم فيه فهو بعيد عن هذه المسألة . چون ذكر كرد كه رحمت محيط هر چيزى است وجودا و حكما . و بيان فرمود كه شيئيت هر چيزى حتى اسماء الهيه و اعيان كونيه همه از رحمت است ، و رحمت را عين در خارج نى . پس او معقولة المعنى و معدومة العين است ، لا جرم گوئيا قايلى مىگويد كه : رحمت چگونه تأثير مىكند در اعيان و او در نفس « 10 » خود معدومه است . پس مىگويد كه در فتوحات آوردهايم كه اثر جز معدوم را نيست . و از معدوم ، معدوم مطلق اراده نمىكند ، زيرا تأثير از او مستحيل است ، بلكه معدوم في الخارج و موجود في الباطن مراد است .
--> « 9 » س 6 ى 163 . « 10 » قا : تعيّن .