حسين بن حسن خوارزمي
647
شرح فصوص الحكم
و اين بدان معنى است كه جميع آن چه در ظاهر است بظهور نمىآيد مگر از باطن . پس باطن منبع جميع أشياء است و باطن مطلق ذات الهيه است از آن كه حق غيب الغيوب است . و دانسته اى كه او - عزّ اسمه - از حيثيت ذات از همهء عالم بىنياز است و از روى اسماء طلب عالم مىكند . پس مستند است يا به حق از روى اسماء يا به اسماء . و هر كدام كه باشد مقصود لازم مىآيد ، از آن كه اسماء ذات است مع الصفات ، كه ايشان را در خارج اعيان تعيّن است . و اگر صفات باشد ، مقرّر است كه در خارج اعيان ندارد و مظاهر اسماء كه آن اعيان ثابته است در حضرت علميه ، هنوز رايحهء وجود خارجى نشميده است . و موجود وجود متعيّن است نه اعيان . پس صحيح شد كه مؤثّر در وجود آنست كه او را عين در خارج نيست بعد از آن از اين مقام تنزّل كرد و گفت : اگر نيز موجود را حكم و اثر باشد هم به حكم معدوم خواهد بود . و آن مرتبه اى است كه موجود [ 268 - ر ] به واسطهء آن مرتبه اجراى حكم بر چيزى مىتواند . چنان كه سلطان ، ما دام كه متحقّق است به سلطنت ، احكام او جارى است و اوامرش در رعايا نافذ ، و اگر چه صبى باشد و چون معزول شود ، اصلا احكام او را نفوذ نباشد با آن كه موجود است . و وزير و قاضى و جميع اصحاب مناسب را حال اينست . و اين معنى با وجود وضوح و حقيقت چون مشعور به نباشد « 11 » شيخ فرمود كه اين علم غريب است و مسألهء نادره . و تحقيق آن را در نمىيابند « 12 » مگر اصحاب اوهام كه توهّم امورى مىكنند كه وجود ندارد و نفوس ايشان به واسطهء آن منفعل مىشود و متأثّر مىگردد به انفعال عظيم و تأثير قوى ، لا جرم ايشانند كه بالذّوق ادراك مىكنند امور معدومهء متوهّمه [ را كه ] چگونه تأثير مىكند در ايشان ، و هر كه را اين تأثّر از توهّم نيست او را نصيبى از اين مسأله بحسب ذوق نتواند بود . و بعضى گويند : معنى آنست كه كسانى كه در أشياء توهّم تأثير مىكنند و به وجود مىآرند ، ايشانند كه مسأله را بحسب ذوق مىدانند . و در اين قول نظر است از آن كه كلام در اين باب است كه معدوم مؤثّر است در موجود ، نه در آن كه موجود مؤثّر است در معدوم ، و وهم قوّت موجوده است در خارج .
--> « 11 » پا : « نباشد » نبود . « 12 » قا : در نمىيابد .