حسين بن حسن خوارزمي

465

شرح فصوص الحكم

معرفت است كه مشتمل است بر بيان ضعف اصلى كه ذاتى خلق است ، و بر بيان آن كه كمال معرفت صاحبش را از تصرّف در عالم منع مىكند ، و اهل عالم بر خلاف اين گمان مىبرند . و نيز مشتمل است بر بيان اسرار قدر كه آن را جز أكابر اولياء نمىدانند ، و لهذا مىگويد : فقد بان لك السرّ و قد اتضح الأمر يعنى : ظاهر شد ترا سرّ قدر ، و واضح گشت امر وجود بر آن نهج كه اوست ، و ايضاح پذيرفت امرى كه بر همهء علماى ظاهر مخفى و مشتبه بود ، چنان كه بعضى به جبر محض قايل شدند به واسطه نسبت فعل تنها به حق ، و بعضى به قدر صرف ناطق گشتند به سبب نسبت فعل تنها به عبد . و از كلمات سابقه معلوم گشت [ كه ] فعل از دو جانب است و بيان مستوفى در فص آتيه بتقديم خواهد رسيد . و قد أدرج في الشفع الذي قيل هو الوتر يعنى : واحد حقيقى كه موصوف است به وتر ، ادراج كرده شد در شفع ، كه آن اعيان عالم است ، زيرا كه واقع است در مرتبه ثانيه ، و به اين ادراج حاصل شد اعيان ، چه واحد است كه به تكرار او حاصل مىشود شفع ، و به زيادت واحد متحقّق مىگردد « 50 » . فرد « الذي قيل » قائم مقام فاعل « ادرج » است نه صفت « شفع » . و ببايد دانست كه گاهى « فرد » و « وتر » اطلاق كرده شود ، و آن چه مقابل شفع است اراده كرده مىآيد . و به اين اعتبار اطلاق آن بر حق به ملاحظهء مقام جمعى الهى است . كما قال : « ان مسمّى الله احدى بالذّات كلّ بالأسماء » . و گاهى اطلاق كرده مىشود و اراده كرده مىآيد واحدى كه عدد نيست اما اصل عدد است . و به اين اعتبار اطلاق او بر حق - سبحانه و تعالى - بحسب مقام جمع الجمع - كه هويت مطلقه است كه مسمّى است به أحد - تواند بود . بيت : احد است و شمار از او معزول صمد است و نياز از او مخذول آن احد نى كه حس شناسد و وهم و آن صمد نى كه عقل داند و فهم

--> « 50 » قا : مىكرد .