حسين بن حسن خوارزمي

466

شرح فصوص الحكم

[ 14 ] فص حكمة قدريّة في كلمة عزيرية مراد از حكمت قدريه سرّ قدر است كه عبارت است از اعيان ثابته و نقوشى كه در وى است ، نه نفس قدرى كه بعد از قضاء است كه معبر است به توقيت أشياء در عينش ، چه اين قضاء [ 190 - پ ] و قدر مرتب است بر اعيان ثابته و نقوش عينيه . و سبب تخصيص حكمت قدريه به كلمه عزيريه آنست كه عين ثابتهء عزير - عليه السّلام - به واسطه استعداد اصلى طالب معرفت سرّ قدر و شهود احياء بود ، و لهذا در اوان مرور بر قرية خربه بطريق استبعاد فرمود : « أَنَّى يُحْيِي هذِه الله بَعْدَ مَوْتِها » « 1 » . و حق - سبحانه و تعالى - در نفس عزير و حمارش سرّ قدر را به دو بنمود به اماته و احياى اين هر دو ، كما قال تعالى : * ( فَأَماتَه الله مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَه ) * « 2 » . و اين اماته و احياء از براى اظهار قدرت بود بر اعاده . و چون قضاء حكمى است كلى در أشياء ، بر آن نهج است كه اعيان أشياء مقتضى اوست و قدر تخصيص هر جزئى معيّن به ازمنهء مشخصه ، لا جرم قضاء را بر قدر تقديم كرد و فرمود : اعلم أن القضاء حكم الله في الأشياء . يعنى : قضاء حكم الهى است در أشياء . و اين تعريف بر طبق معنى لغوى است ، اما قضاء در اصطلاح عبارت است از حكم كلى الهى در اعيان ، بر آن نهج كه موجودات بر آنست از أزل تا ابد . و حكم الله في الأشياء على حد علمه بها و فيها . و حكم حق - سبحانه و تعالى - در أشياء بحسب علم اوست به أشياء و به آن چه در وى است ، چه حكم مستدعى علم است به محكوم عليه ، و آن چه در وى است از احوال و استعداداتش . و علم الله في الأشياء على ما أعطته المعلومات مما هي عليه في نفسها . در مقدّمات گذشته گذشت كه علم در مرتبهء احديت عين ذات است مطلقا ،

--> « 1 » س 2 ى 261 . « 2 » س 2 ى 254 .