حسين بن حسن خوارزمي

611

شرح فصوص الحكم

فيأخذه إليه ، و ليس المراد إلا أن يأخذه الحق إليه ، « وَإِلَيْه يُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّه » فإذا أخذه إليه سوّى له مركبا غير هذا المركب من جنس الدار التي ينتقل إليها ، و هي دار البقاء لوجود الاعتدال . چون شيخ - قدّس سرّه - بيان اين معنى بتقديم رسانيد [ 252 - ر ] كه عبد محفوظ است ما دام كه جزوى از او ذاكر حق است و از ذاكر بودن جزوى چاره نيست لا جرم هميشه محفوظ باشد . پس اگر سايل گويد كه : چگونه محفوظ تواند بود كه موت بر او طارى مىگردد ؟ در جواب سؤال مىگويد آن چه مشاهده مىافتد كه حق - سبحانه و تعالى - هدم اين نشأت مىكند به موت اعدام كلى و افناء ، بعينه مطلقا نيست بلكه تفريق است ، و روح انسان را كه مشتاق و سوختهء لواعج اشواق است به حكم « و انى لاشدّ شوقا منهم إليهم » بسوى خويش كشيدن ، و غايت مراد و نهايت مطلوب غير از اين نيست كه حق - سبحانه و تعالى - روح او را كه محبوس قفس خاكى و بستهء طوارق افلاكى است أخذ كرده در مقعد صدق بنشاند و از عالم كون و فساد خلاصيش داده ، از حضيض نقصان به اوج كمالش رساند تا جان مستمند به زبان حال گويد : بيت : شكر كه ره يافتيم در حرم يار خويش شكر كه بگشاد يار پرده ز ديدار خويش كاله بسيار عيب كز همه وامانده بود چون مدد از بخت يافت يافت خريدار خويش و به حكم « قُلِ الرُّوحُ من أَمْرِ رَبِّي ) * « 26 » » ، چون روح از عالم امر است نه از عالم خلق . پس بعد از ابتلاء به محنت غربت و كشيدن شدايد در غربتآباد عالم خلق به وطن اصلى خويش رجوع كند كه « وَإِلَيْه يُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّه ) * « 27 » » . و چون حق أخذ انسان كند بسوى خويش به طريق موت به جاى اين مركب نار أهواى خاكى مركبى مهيا سازد از جنس سرايى كه انتقال بسوى اوست كه بدن مثالى برزخى است ، و اين أبدان مسواة را اعتدال حقيقى است ، و اين مركب مثالى برزخى هر يك را از اهل كمال بحسب درجات و مناسبات اوست با ملأ اعلى و أرواح سماويه . لا جرم در نعيم و ناز باشند و هر يك را از اهل نار « 28 » نيز اين مركب مسوى بحسب دركات و نقايصش باشد ،

--> « 26 » س 17 ى 85 . « 27 » س 11 ى 123 . « 28 » پا : اهل نقصان .