حسين بن حسن خوارزمي
609
شرح فصوص الحكم
و چهارم ذكر ملايكهء ارضيه و نفوس منطبعه بحسب طبقاتش . و پنجم ذكر أبدان است و آن چه در وى است از اعضاء ، و هر يكى ذاكر پروردگار خويش است به لسانى كه به دو اختصاص دارد چنان كه شيخ بدين معنى اشاره مىكند كه : فإنّ ذكر الله سار في جميع العبد . يعنى : قدر اين نشأت را نمىداند مگر ذاكرى كه ذكر مطلوب از او بظهور آيد « 22 » ، چه ذكر بارى [ تعالى ] سارى در جميع عبد است . يعنى در روح و قلب و نفس و قواى روحانيه و جسمانيهء اوست بل در جميع اجزايش . و اين سريان نتيجهء سريان هويّت الهيهء ذاكره [ است ] مر نفس خود را به نفس خود . و اگر در تركيب « ذكر الله » اضافت به فاعل داريم ، معنى آن باشد كه ذكر حق مر نفس خود و مظاهرش سارى است در جميع عبد ، و اين ذكر است كه سبب وجود و حصول كمالات اوست . پس مىبايد كه عبد نيز به جميع اجزاى خويش اداى شكر نعمت به جاى آرد . لا من ذكره بلسانه خاصة . فإن الحق لا يكون في ذلك الوقت إلا جليس اللسان خاصة ، فيراه اللسان من حيث لا يراه الإنسان : بما هو راء . يعنى : هر كه ذكر حق تنها به لسان كند ، حق - سبحانه و تعالى - در اين وقت جز جليس لسان او نباشد ، لا جرم در اين حال لسان به بصرى كه خاصهء اوست حق را مىبيند ، و انسان از حيثيت روح و قلب نمىبيند . و در اين كلام اشارت است بدان كه هر چيز را از « 23 » صفات سبعهء كماليه نصيبى است كه بدان نصيب مىشنود و مىبيند و مىگويد . و چون حيوان به بصر مىبيند و به سمع مىشنود ، و ديدن انسان و شنيدنش به سمع و بصر نيست بلكه به روحانيتى است كه به دو اختصاص دارد . و اين موضع چون مقام بيان آن نبود ، اجمال كرد و گفت : « بما هو راء » . فافهم هذا السرّ في ذكر الغافلين . تحريص است مر سالك را كه طالب اسرار وجود است ، اما در بعضى ظاهرة
--> « 22 » قا : « آيد » نبود . « 23 » قا : هر چيز از صفات .