حسين بن حسن خوارزمي

572

شرح فصوص الحكم

اين غايت انصاف است از سليمان - عليه السّلام - كه او را اعلام كرد كه در « كَأَنَّه هُوَ » گفتن مصيب است . و هذا التنبيه كالتنبيه القولى بسؤاله أ هكذا عرشك و لم يقل أ هذا عرشك . و اين تنبيه فعلى شبيه تنبيه قولى است كه در سؤال سليمان مدرج بود كه گفت : همچنين است عرش تو ، و نگفت كه : اينست عرش تو . فقالت عند ذلك « رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ » : أي اسلام سليمان : « لِلَّه رَبِّ الْعالَمِينَ » . پس چون به كمال فراست و جمال كياست ، به وفور علم سليمان و غايت اتصاف او واقف شد ، گفت : خداوندا من بر نفس خود تا اين غايت به كفر و شرك ظلم كردم . و گفت : اسلام آوردم با سليمان . يعنى اسلام خود را در انقياد ربّ العالمين چون اسلام سليمان ساختم . پس معيّت از روى زمان نيست ، چنان كه در « يَوْمَ لا يُخْزِي الله النَّبِيَّ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَه ) * « 61 » » . و شك نيست كه زمان ايمان مؤمنين ، مقارن زمان رسول نبود . فما انقادت لسليمان و إنما انقادت لله رب العالمين ، و سليمان من العالمين . فما تقيدت في انقيادها كما لا تتقيد الرسل في اعتقادها في الله . پس بلقيس منقاد سليمان نشد ، بلكه منقاد ربّ العالمين گشت ، و لهذا « أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ ) * « 62 » » گفت . و در انقياد حق مقيّد به ربّى دون رب نشد بلكه به ربّ مطلق كه ربّ العالمين [ است ] منقاد شد كه سليمان و غير او از اهل عالم در حيطهء ربوبيت او داخلاند . چنان كه رسل متقيد نمىشوند به ربّى دون ربى ، چه انبياء اولياى كاملاند و عارف به مراتب حق ، و آگاه از ظهورات او در مظاهرش ، و واقف از ربوبيت او به جميع اسماء . اما تقيّد ايشان به شرايع مقتضيه مر ربوبيت را به بعض اسماء جز به امر حق و تقييد او نيست . پس ايشان مقيّدند به آن چه ظواهر شرايع اقتضاء مىكند بحسب ظواهر ايشان ، و از آن روى كه انبياء مرسلينند ، اما بحسب بواطن ، و از آن روى كه اوليااند ايشان را تقييد [ نكرد ] ، چه مشاهده حق در جميع مقامات مىكنند ، و ربوبيت او را در كلّ مواطن مىشناسند و از سر شوق و غايت ذوق مىگويند ، بيت :

--> « 61 » س 66 ى 8 . « 62 » س 2 ى 131 .