حسين بن حسن خوارزمي

571

شرح فصوص الحكم

السّلام . فما أفضلها من أمة . و امّت محمّديه عطا داده شد رتبهء سليمان را - عليه السّلام - به واسطهء اصابت در حكم ، و هم رتبهء داود - عليه السّلام - به سبب اجتهاد و به قدر طاقت عباد ، اگر چه بر خلاف آن چه در علم حق است ، واقع شده باشد . و لما رأت بلقيس عرشها مع علمها ببعد المسافة و استحالة انتقاله في تلك المدة عندها ، « قالَتْ كَأَنَّه هُوَ » ، و صدقت بما ذكرناه من تجديد الخلق بالأمثال ، و هو هو ، و صدق الأمر ، كما أنك في زمان التجديد عين ما أنت في الزمن الماضي . و چون بلقيس عرش خود را نزد خويش ديد ، با آن كه بعد مسافت را مىدانست و استحالت انتقال را در اين مدت در مىيافت ، گفت : گوئيا كه آنست ، پس حكم كرد به مغايرت و مشابهت ، از آن كه تشبيه جز در ميان متغايرين نتواند بود ، و تصديق كرد آن چه را ذكر كرديم از تجديد خلق بتجدّد امثال . و مثل شيء اگر چه عين او نيست از روى تعيّن ، اما عين اوست بحسب حقيقت ، چنان كه تو در زمان تجديد عين آنى كه در زمان ماضى بودى . ثم إنه من كمال علم سليمان التنبيه الذي ذكره في الصرح . فقيل لها « ادْخُلِي الصَّرْحَ » و كان صرحا أملس لا أمت فيه من زجاج . فلما رأته حسبته لجة أي ماء ، « وَكَشَفَتْ عَنْ ساقَيْها » . حتى لا يصيب الماء ثوبها . فنبهها بذلك على أن عرشها الذي رأته من هذا القبيل . و هذا غاية الانصاف . فإنه أعلمها بذلك إصابتها في قولها « كَأَنَّه هُوَ » . يعنى : از كمال علم سليمان - عليه السّلام - آن بود كه به امر او ديوان بر سراب قصرى بنا كرده بودند ، و صحن قصر بر روى آب آبگينهء سوده تعبيه كرده كه بيننده آن را آب پنداشتى ، و آن آبگينه چون روى آب هموار بودى بى عوج « 60 » و به تو . و بلقيس را فرمان شد كه در اين قصر درآيد ، لا جرم زجاج را آب پنداشت و از براى محافظت جامه ها ، دامن در چيد . پس بلقيس را تنبيه كرد كه حال عرش او چون حال صحن صرح است در اينكه هر يك مشابه و مماثل است آن چه را گمان برده شده است ، چه عرش منعدم شده است ، و آن چه موجد ايجاد كرده ، مماثل اوست . و اما صرح از غايت [ 235 - ر ] لطف و صفا شبيه ماء صافى و مماثل اوست . و

--> « 60 » پا : عوض .