حسين بن حسن خوارزمي

562

شرح فصوص الحكم

از جمادى در جهان جان رويد غلغل اجزاى عالم بشنويد و چون آخرت دار حيوان است ، حيات همه موجودات در آن جا كامل و ناقص را معلوم شود ، چنان كه شهادت جوارح را بر افعال بنده همه بشنوند . اما كاملان را در مشاهده حيات دنيا حاجت نيست به انتقال بسوى دار آخرت ، چنان كه امير المؤمنين - كرّم الله وجهه - مىفرمايد كه : « با رسول - صلَّى الله عليه و سلَّم - در سفرى همراه بوديم ، هيچ حجرى و شجرى مستقبل نشد مگر كه از او سلام به رسول - عليه السّلام - مىشنوديم » . لا جرم به ادراك حقايق و لوازم و صفاتش اختصاص و مفاضله بين عباد الله بظهور پيوست . فمن عم إدراكه كان الحق فيه أظهر في الحكم ممن ليس له ذلك العموم . پس هر كه موسوم بود به عموم ، ادراك حق در وى از روى حكم اظهر باشد از آن كس كه محروم « 39 » است از اين عموم در ادراك ، از آن كه ظهور به علم قدرى است الهى ، و اختصاصى است به كمال تجليّات پادشاهى . خاتم ملك سليمان است علم جمله عالم چون تن ، و جان است علم فلا تحجب بالتفاضل و تقول لا يصح كلام من يقول إن الخلق هوية الحق بعد ما أريتك التفاضل في الأسماء الإلهية التي لا تشك أنت أنها هي الحق و مدلولها المسمى بها و ليس إلا الله [ تعالى ] . پس محجوب مباش ، و حال آن كه تو مىگويى : صحيح نيست قول آن كس كه مىگويد : ماهيت عين هويت حق است ، و گمان مىبرى كه ماهيت خلق مغاير است [ 231 - ر ] هويت حق را ، زيرا كه هويت او - سبحانه - متحد است و هويت خلق متكثّر . و تفاضل در ايشان واقع ، و مناسب چنان بود كه محجوب نمىگشتى و اين گمان به خاطر نمىگذرانيدى ، چه ما بيان كرديم كه اسماء « 40 » الهيه متفاضلند ، و بعضى از روى حيطت اتمّ از بعضى ، و تكثّر در ايشان متحقّق با وجود احديت عين حق ، و مدلول و مسمّاى اين اسماء غير الله واحد احدنى . بيت : مرد مىبايد كه باشد شه شناس تا شناسد شاه را در هر لباس ثم إنه كيف يقدّم سليمان اسمه على اسم الله كما زعموا و هو من جملة من أوجدته الرحمة .

--> « 39 » قا : آن كس محروم . « 40 » قا : كرديم اسماء .