حسين بن حسن خوارزمي

561

شرح فصوص الحكم

پس سخن گويى زبان آن تو نه هم بمانى زنده جان آن تو نه گر ندانى كين كدامى « 36 » منبع است قصهء بى يبصر و بى يسمع است و اگر خواهى كه در اين معنى صاحب نظر باشى ، و از اسرار كيفيّت نفى و اثبات با خبر شوى ، در اين آيت جامعه نظر كن كه مىفرمايد : * ( لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ ) * « 37 » . پس در اينجا نفى كرد ، و در * ( هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ ) * اثبات كرد خود را به صفتى كه شامل هر سامع و بصير است از حيوان . آرى ، بيت : چون جمله جهان ز هستى اوست سمع و بصر تو نيست جز دوست اميد چنان است كه چون بدين بصر بينا شوى ، به زبان عرفان از سر ايقان بدين رباعى گويان « 38 » شوى كه ، رباعى : تا در طلب حال مخيل بودم پنداشتم آخرم خود اوّل بودم گفتم كه مگر عاشق و معشوق دواند اين هر دو يكى بود من أحول بودم و ما ثمّ إلا حيوان إلا أنه بطن في الدنيا عن إدراك بعض الناس ، و ظهر في الآخرة لكل الناس ، فإنها الدار الحيوان ، و كذلك الدنيا إلا أن حياتها مستورة عن بعض العباد ليظهر الاختصاص و المفاضلة بين عباد الله بما يدر كونه من حقائق العالم . [ 230 - پ ] ) * بدان كه سريان هويت الهيه در همهء موجودات ايجاب كرد سريان صفات الهيه را در جميع كائنات از حيات و علم و قدرت و سمع و بصر ، و غير اين صفات از كلَّى و جزوى ، و ليكن ظاهر شد سريان حق به كلّ صفات در بعضى مظاهر موجودات ، چون كمّل و اقطاب . و در بعضى چنان ظاهر نشد . پس محجوب آن صفات را در بعضى معدوم پنداشت و بعضى را حيوان خواند و بعضى را جماد نام نهاد . پس شيخ - قدّس الله سرّه - تنبيه كرد كه اينجا غير حيوان نيست و حيات همه را بالفعل حاصل است ، اما حاليا حيات جمادات از نظر بعضى ، كه به جمود قريحه و خمود نار طبيعيه موسوماند ، مستور است . چنان كه حضرت مولوى - قدّس الله سرّه - در مخاطبهء ايشان مىفرمايد ، بيت : چون شما سوى جمادى مىرويد محرم جان جمادان كى شويد

--> « 36 » پا : كدامين . « 37 » س 42 ى 9 . « 38 » پا : گويا .