حسين بن حسن خوارزمي

553

شرح فصوص الحكم

و العمل مقسّم على ثمانية أعضاء من الإنسان . و عمل منقسم است بر هشت عضو كه : دو دست است و دو پاى و سمع و بصر و جبهه ، زيرا كه به دو دست توضؤ و تطهر به جاى مىآورد ، و به دو پاى قيام در صلاة و سعى در حج بتقديم مىرساند ، و به سمع كلام حق تعالى و كلام رسول را - عليه السّلام - استماع مىنمايد ، و به بصر مشاهدهء آيات جلال و مطالعه غايات جمال او را دست مىدهد ، و به زبان به وظايف حمد و ثنا و قرائت كلام حق - سبحانه و تعالى - مواظبت مىتواند كرد ، و به جبهه مبادرت به سجده مىتواند نمود . و قد أخبر الحق أنه تعالى هويّة كل عضو منها ، فلم يكن العامل غير الحق ، و الصورة للعبد ، و الهوية مدرجة فيه أي في اسمه لا غير . يعنى : اخبار كرد حق - سبحانه و تعالى - كه او عين هر عضو است ، كما قال : « كنت سمعه الذي يسمع به و بصره الذي يبصر به و يده التي يبطش بها و رجله التي يمشى بها » . و شبهه نيست كه عامل بحسب ظاهر شخص است و اعضاى او ، و حق عين اعضا و قواى او . پس عامل غير حق نباشد ، اما اين قدر [ 227 - ر ] هست كه صورت ، صورت عبد است و هويت حق مندرج در وى . و چون جميع موجودات اسماء اللَّه‌اند داخله در تحت اسم ظاهر ، لا جرم عبد نيز اسمى باشد از اسماء الله ، و لهذا شيخ ضمير « فيه » را تفسير به اسم حق كرد تا كه اندراج حق در غيرش لازم نيايد ، و از توهّم حلول دور باشد . لأنه تعالى عين ما ظهر . و سمى خلقا و به كان الاسم الظاهر و الآخر للعبد ، و بكونه لم يكن ثم كان . اين تعليل آن قول است كه گفت : « الهوية مندرجة في العبد أي في اسمه لا غير » ، زيرا كه حق تعالى عين آن چيز است كه ظاهر شده است و مسمّى گشته به اسم خلقى ، چنان كه گذشت كه همه صور موجودات طارى است بر نفس رحمانى ، و آن وجود است ، و وجود حق است . پس حق است كه ظاهر است بدين صور و مسمّى است به خلق ، و به واسطهء ظهورش در صور موجودات اسم ظاهر حاصل شد . و به اينكه عبد - أعنى خلق - بعد از نابودن به بود آمد ، اسم آخر پيدا گشت ، و آخريتش بحسب ظهور است در عين حسيّه ، اگر چه اوّل اسماء است از روى حقيقت علميه و مرتبهء روحيه اش ، پس اسم آخر بعينه اسم اوّل است و ظاهر بعينه باطن .