حسين بن حسن خوارزمي
554
شرح فصوص الحكم
و بتوقف ظهوره عليه و صدور العمل منه كان الاسم الباطن و الأول . يعنى : به سبب توقف وجود عبد و ظهورش بر حق ، و به سبب صدور عمل - حقيقة از حق - او باطن عبد است اگر چه ظاهرا از عبد مىنمايد اسم باطن و اوّل حاصل شد . فإذا رأيت الخلق رأيت الأول و الآخر و الظاهر و الباطن . و هذه معرفة لا يغيب عنها سليمان ، بل هي من الملك الذي لا ينبغي لأحد من بعده ، يعنى الظهور به في عالم الشهادة . يعنى : مثل اين معرفت از سليمان - عليه السّلام - فوت نمىشود ، چه او از مرسلين است به كافهء خلايق ، و از خلفاء متصرّفين در رعيت به جميع طرايق . و هر آينه دانسته اى كه خليفه را چاره نيست از تحقق به اسماء الهيه و معرفتش ، تا تصرف در عالم تواند كرد ، بلكه اين معرفت از جملهء ملكى است كه اظهار آن در عالم شهادت در عموم احوال ، غير سليمان را نمىشايد ، زيرا كه ملك و سلطنت دولت ظاهره است ، و اين حاصل نمىشود مگر به روحش ، كه آن دولت باطنه است . [ 227 - پ ] و روح دولت ظاهره معرفت باللَّه است و اسمائى كه او واسطهء تصرف در اكوان اوست « 15 » . پس معرفت روح دولت است چنان كه ولايت روح و باطن نبوت است . و شيخ « لا يَنْبَغِي لأَحَدٍ » « 16 » را چنين تفسير كرد كه هيچ احدى را ظهور بدين ملك در عالم شهادت نمىشايد ، نه آن كه هيچ احدى را اين ملك نداده باشند ، زيرا كه اقطاب و كمّل پيش از سليمان و بعد از او متحققند بدين مقام ، اما ظهور بدان نمىكنند . فقد أوتى محمد صلَّى الله عليه و سلَّم ما أوتيه سليمان ، و ما ظهر به : فمكَّنه الله تعالى تمكين قهر من العفريت الذي جاءه بالليل ليفتك به فهمّ بأخذه و ربطه بسارية من سوارى المسجد حتى يصبح فتلعب به ولدان المدينة ، فذكر دعوة سليمان عليه السّلام فرده الله خاسئا . فلم يظهر عليه السّلام بما أقدر عليه و ظهر بذلك سليمان . و به حقيقت چنان است كه محمد [ را ] - عليه السّلام - داده شد آن چه سليمان
--> « 15 » پا : اكوان است . « 16 » س 38 ى 35 .