خواجه محمد پارسا

مقدمة 31

شرح فصوص الحكم

« محل حكمت الهى آن دلى است ثابت در كلمهء آدميت . . . » ( ص 21 ) « . . . نه حق و نه هيچ صورت نيز تجلى كردى به آن محل . . . » ( ص 23 ) « پس اگر او - تعالى - مذكور نباشد در حد هر محدودى ، حد آن محدود كامل نباشد » . ( ص 107 ) و ) آوردن اسم اشاره « آن » براى توضيح بيشتر مطلب . مثال : « و نفس جزئيهء منطبعه را چون مجرد از نفس ناطقه اعتبار كنى ، آن را عالم مثال گويند » . ( ص 9 ) ز ) حذف حرف نشانه براى مفعول صريح . مثال : « قديمى كه نسيم عنايتش ، روايح لطايف اسرار قدم ، به مشام جان مشتاقان رسانيد . . . » ( ص 1 ) ح ) اشاره به ضمير اشاره با ضمير اشاره . مثال : « و اينجا بحثى است ، و آن ، آن است كه . . . » ( ص 52 ) ط ) آوردن فعل مثبت با حروف نفى در مقابل فاعل فعل . مثال : « . . . اگر نه وجود آن محل منظور فيه بودى ، و نه حق و نه هيچ صورت نيز تجلى كردى به آن محل . . . » ( ص 23 ) ى ) آوردن سجع نه از روى تصنّع ، بلكه به مقتضاى كلام . مثال : « اما حالى چنانچه خود به خود ، در ذات خود متجلى شد ، به فيض اقدس اولى و ظهور نور أزلي به مقتضاى تجليات . . . » ( ص 12 ) « . . . كه ، حامد در حالت حمد مشاهد ذات است و مادح در مدح ملاحظ صفات است و شاكر را نظر بر افعال مؤثرات است پس ابتدا به حمد كردن صفت اهل كمال است . . . » ( ص 13 ) « . . . باعث بر سؤال هر سائل استعداد اوست ، كه اگر نخواستى داد ، ندادى خواست » . ( ص 65 ) ك ) آوردن واژهء فارسى در برابر واژهء عربى مصطلح . مثال : خواست طلب داد عطا