خواجه محمد پارسا

مقدمة 14

شرح فصوص الحكم

خواجه پارسا در طريقه نقشبندى بالاخص و در تصوف اسلامى بيش از اقران اوست « 27 » . بهاء الدين نقشبند در اواخر حياتش در غياب او گفته است : مقصود از ظهور من ، وجود او بود ، و من او را از راه جذبه و سلوك تربيت كردم ، كه اگر به اين عمل باشد ، تمام عالم از وجود او نورانى مىشود « 28 » . صاحب رشحات مىنويسد : « هم خدمت خواجه پارسا - قدس سره - فرمودند ( يعنى بهاء الدين نقشبند ) ، كه در راه حجاز ، در مرضى كه حضرت خواجه بزرگ را واقع شده بود ، وصايايى فرمودند و در آن اثنا آن مخلص را به حضور اصحاب خطاب كردند و فرمودند : حقى و امانتى كه از خلفاى خاندان خواجگان - قدس سرّهم - به اين ضعيف رسيده است ، و آن چه درين راه كسب كرده است ، آن امانت را به شما سپرديم ، چنان كه برادر دينى مولانا عارف « 29 » - عليه الرحمة - سپردند قبول مىبايد كردن ، و آن امانت را به خلق حق - سبحانه - مىبايد رسانيدن . آن مخلص تواضع كرد و قبول نمود « 30 » . . . » در بين بزرگان سلسلهء نقشبنديّه هر چند نفوذ و قدرت خواجه عبيد الله أحرار در زمان حياتش بيش از ديگران بود ، و به قول جامى « كوكبهء فقرش نوبت شاهنشاهى مىزد » ، و امراى تيمورى رعايت جانب ايشان را بيش از حد مىكردند ، ولى اين قدرت و نفوذ فقراى نقشبنديه از زمان حيات خواجه محمد پارسا شروع مىشود . در مقامات خواجه عبيد الله أحرار « 31 » آمده است كه زمانى خواجه عبيد الله از ميرزا سلطان ابو سعيد درخواست لغو اخراجات مىكند و او در جواب مىگويد : « مرا مال و جزيت بخشيدن آسانتر است از بخشيدن اخراجات زيرا كه به نسبت باقى رعايا ظلم مىشود » . و خواجه عبيد الله أحرار جريان قبول خاطر خواجه محمد پارسا را در نزد شاهرخ تيمورى

--> « 27 » جشننامهء محمد پروين گنابادى ، مقالهء « نقشى از نقشبنديه » ، ص 278 . از احمد طاهرى عراقى . « 28 » الشقايق النعمانية ، ص 285 . « 29 » مراد عارف ريوگرى خليفهء خواجه عبد الخالق غجدوانى ، از خليفگان سر سلسلهء خواجگان يوسف همدانى است . « 30 » جامى ، نفحات الانس ( چاپ توحيدى پور ) ، ص 392 واعظ كاشفى ، همان كتاب ( چاپ سنگى ) ص 58 . « 31 » مجموعه رسائل نقشبنديه ( كتابخانه مركزى دانشگاه تهران ) ، كتب خطى ، شماره 8632 .