خواجه محمد پارسا

مقدمة 13

شرح فصوص الحكم

خواجه آمده بوده‌اند و بيرون شهر منتظر ايستاده ، اتفاقا كنيزكى از خادمان حضرت خواجه از بيرون درآمد ، و حضرت خواجه از وى پرسيده‌اند ، كه بر بيرون كيست ؟ وى گفته جوانى است پارسا كه بر در منتظر ايستاده ، و حضرت خواجه بيرون آمده‌اند و خواجه محمد را ديده‌اند ، فرموده‌اند كه شما پارسا بوده‌ايد ؟ ! از آن روز باز كه اين لفظ بر زبان مبارك ايشان گذشته ، در السنه و أفواه افتاده ، و خدمت خواجه محمد بدين لقب مشهور شده‌اند « . خواجه پارسا در طول حيات خويش دو بار به سفر حج رفت : سفر اول در ملازمت خواجه بهاء الدين بود و سفر دوم در اواخر عمرش به سال 822 ه ق اتفاق افتاده است ، كه چون به مكه رسيده سخت بيمار شده است . چنان كه او را در عمارى گذاشته و طواف داده‌اند ، و چون بعد از اعمال حج به مدينه منوره رسيده ، در روز چهارشنبه بيست و سوم ذى حجه همان سال در مدينه دار فانى را وداع كرده است . مولانا شمس الدين محمد بن حمزهء فنارى « 24 » و جمعى از علما به جنازه اش نماز خوانده‌اند ، و در جوار مرقد عباس بن عبد المطلب مدفون شده است « 25 » . خواجه پارسا در سفر دوم حج ، در مسير راه به زيارت مزارات متبركه رفته است و علماى محل درين سفر او را احترام تمام كرده‌اند و خدمتش را غنيمت شمرده‌اند « 26 » . خواجه پارسا از نزديكترين كسان و مريدان خواجه بهاء الدين نقشبند بود . هر چند علاء الدين محمد عطار داماد و مقدم خليفگان خواجه بهاء الدين بود ، ولى سهم معنوى

--> « 24 » دربارهء او شرح حال نسبتا جامعى در كتاب شقايق النعمانية ( اثر تاش كپرى زاده ، متوفى 968 ) ( هامش ج 1 ) ابن خلكان ، وفيات الأعيان ، ص 24 ، آمده است كه در آن با أسانيد تأليفات او را نيز مىآورد : ( حمزه پدر شمس الدين محمد فنارى از جمله شاگردان صدر الدين قونيوى بود كه كتاب مفتاح غيب را بر فرزندش تعليم داده و او نيز شرح جامع خود را به نام مصباح الانس بر مفتاح الغيب نوشته است . . . ) « 25 » رشحات ، واعظ كاشفى ، همان جا ريحانة الأدب ، مدرس خيابانى ، ج 1 ، ص 310 تاريخ نظم و نثر در ايران ، سعيد نفيسى ، ج 1 ، ص 220 . « 26 » الشقايق النعمانية ( در هامش وفيات الأعيان ) ص 285 .