الشيخ أبو الفتوح الرازي
13
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
است : دو پر در پيش روى دارند تا از نور عرش خيره و بيهوش نشوند . و ايشان را كلامى نيست مگر تسبيح و تهليل و تكبير و تحميد . زيد الرقاشى گفت : خداى تعالى [ را ] ( 1 ) پيرامن عرش فريشتگان هستند كه ايشان را « مخلخل » ( 2 ) خواند . از چشم ايشان آب همچنان آيد كه از چشمه آيد و هيچ باز نايستد ، ترسان و جنبنده ( 3 ) باشند از بيم خداى تعالى ، چون شاخ درخت در روز باد . خداى تعالى گويد : فريشتگان من ! از چه مىترسى ؟ گويند : بار خدايا ! اگر اهل زمين مطلع بودندى از عظمت تو به آنچه ما مطلعيم ، هر طعام و شراب كه خوردندى منغص بود ( 4 ) بر ايشان ، و هيچ يك ساعت خوش نخوفتندى و به صحرا بيرون شدندى جزع كنان . * ( يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِه ، ) * گفت : اين حاملان عرش تسبيح مىكنند به حمد و شكر او ، و ايمان دارند به او ، و استغفار مىكنند و آمرزش مىخواهند براى مؤمنان . * ( رَبَّنا وَسِعْتَ ، ) * و التقدير يقولون : ربنا وسعت ، مىگويند : بار خدايا ! فراخى تو و بسيار به رحمت و به علم ، هيچ چيز از علم تو بيرون نيست و از رحمت تو ، بل علم و رحمت تو واسع است بر همه چيزى . و نصب ايشان ( 5 ) بر تميز است بعد تمام الكلام . * ( فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذابَ الْجَحِيمِ ) * ، بار خدايا ! بيامرز آنان را كه توبت كنند و متابعت راه تو كنند و نگاهدار ايشان را از عذاب دوزخ . اعمش گفت از ابراهيم كه اصحاب عبد اللَّه گفتندى : فريشتگان به هر حال بهترند از پسر كوا ، كه فريشتگان براى مؤمنان استغفار مىكنند ، و پسر كوا به كفر بر ايشان گواهى مىدهد . و اين پسر كوا ، از جملهء خوارج بود و مذهب ايشان آن است كه ، فاسق كافر باشد . مطرف بن عبد اللَّه گفت : ناصحتر كسى بندگان خداى را فريشتگان خداىاند ] ( 6 ) و خيانت كنندهتر كس با ايشان شيطان است . يحيى معاذ چون اين آيت خواندى ، اصحابش را گفتى : بدانى كه در عالم نيست از اين او ميدوارتر . * ( رَبَّنا وَأَدْخِلْهُمْ ) * ، همه ( 7 ) از جملهء دعاى ايشان مؤمنان را اين است كه گويند :
--> ( 1 ) . آب : ندارد ، از ما ، افزوده شد . ( 2 ) . ما : مححل . ( 3 ) . ما : ندارد ، گا ، آد : لرزان ، لا : چسبيده . ( 4 ) . گا : ببودى ، لا ، آد : بودى . ( 5 ) . گا ، آد : رحمة و علما . ( 6 ) . تا اين جا نسخهء اساس افتادگى دارد ، از آب ، افزوده شد . ( 7 ) . ما ، لا : هم .