الشيخ أبو الفتوح الرازي
374
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
شرك و كفر ، لقوله : ( 1 ) وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ ( 2 ) . * ( لآتَوْها ) * ، آن جا شوند ( 3 ) و بكنند و به جاى آرند ، من قولهم : أتيت الأمر اذا فعلته . قراءت اهل الحجاز ( 4 ) به قصر « الف » است من الإتيان . و ديگران خواندند : « لآتوها » به مدّ ، من الإيتاء ، يعنى بدهند . گفتند : چون سؤال گفت ، به جواب دادن لايق باشد ( 5 ) . * ( وَما تَلَبَّثُوا بِها إِلَّا يَسِيراً ) * ، و بر آن فتنه و كفر نيز مقام نكنند الَّا اندك . و بيشتر مفسّران گفتند معنى آن است كه : از آن فتنه فرو نايستند ، بل بشتابند به او و درنگ نكنند از او الَّا اندك روزگار . حسن گفت معنى آن است كه : پس از كفر به مدينه الَّا اندك روزگار . حسن گفت معنى آن است كه : پس از كفر به مدينه الَّا اندك مقام نكنند ، آنگه عن قريب ايشان را هلاك كنند ، و مثله قوله : * ( وَإِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا ) * ( 6 ) * ( ) * . * ( وَلَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّه مِنْ قَبْلُ ) * ، و پيش از اين با خداى عهد كردند كه نگريزند و پشت بر دشمن نكنند . گفتند : اينان هم بنو حارثه بودند كه روز احد همّت كردند و عزم بر آن كه بگريزند با بني سلمه چون آيت فرود آمد در ايشان : إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا » . . . ، ايشان بيامدند و با خداى عهد كردند كه ( 8 ) مانند آن نكنند ، خداى تعالى ياد داد ايشان را آن عهد . قتاده گفت : اين جماعتى بودند كه روز بدر تأخّر و تقاعد كردند از كار زار . چون آن كرامت و نصرت ديدند با خداى عهد كردند كه نيز مانند آن نكنند . مقاتل و كلبى گفتند ( 9 ) : ايشان هفتاد مرد بودند كه با رسول - عليه السّلام - در شب عقبه بيعت كردند و گفتند : شرطى كه خداى را و تو را هست با ما بگو تا به جاى آريم . رسول - عليه السّلام - گفت : شرط خداى آن است كه او را عبادت كنى و به او شرك نيارى ، و شرط من آن است كه : آنچه ( 10 ) در حقّ خود و زن و فرزند خود كنى در حقّ من هم آن ( 11 ) كنى .
--> ( 1 ) . آط ، آج ، لب : و قوله . ( 2 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 191 . ( 3 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : به آن جا شوند و . ( 4 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : حجاز . ( 5 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : باشند . ( 6 ) . سورهء احزاب ( 33 ) آيهء 16 . ( 7 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) آيهء 122 . ( 8 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش نيز . ( 9 ) . آب : گفتهاند . ( 10 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : هر آنچه . ( 11 ) . مش : نيز همان .