الشيخ أبو الفتوح الرازي
345
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
مفسّران گفتند : آيت در زيد بن حارثة بن شراحيل الكلبىّ آمد من بني عبد ودّ ، و او بندهء رسول بود - عليه و إله السّلام - او را آزاد بكرد و به پسرش خواند ( 1 ) پيش از وحى ، و در اسلام ميان او و ( 2 ) حمزه عبد المطلَّب برادرى داد ، و رسول - عليه السّلام - ميان درويشى و توانگرى برادرى دادى تا از آن توانگر ( 3 ) نفعى و خيرى به آن درويش رسيدى . چون رسول زينب بنت جحش الاسدىّ را به زنى كرد ، جهودان و منافقان طعنه زدند ، گفتند : محمّد ما را نهى مىكند از آن كه زن پسر را به زنى كنيم ، و او زن زيد را به زنى كرد خداى تعالى اين آيت فرستاد و باز نمود كه پسر خوانده پسر نباشد بر حقيقت . * ( ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ ) * ، اين قولى است كه شما مىگويى به دهن . * ( وَاللَّه يَقُولُ الْحَقَّ ) * ، و خداى حق گويد : * ( وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ ) * ، و ( 4 ) ره نمايد خلقان را به ره راست . * ( ادْعُوهُمْ لآبائِهِمْ ) * ، ايشان را به پدر [ ان ] ( 5 ) خود باز خوانى كه ايشان را زاده باشند . * ( هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّه ) * ، آن به عدل نزديكتر باشد نزديك ( 6 ) خداى . * ( فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ ) * ، اگر پدران ايشان را ندانى ( 7 ) . * ( فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ ) * ، اى فهم اخوانكم ، ايشان برادران شما اند در دين . * ( وَمَوالِيكُمْ ) * ، و آزاد كردگان شما ( 8 ) . و از اقسام مولى يكى معتق است . * ( وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ فِيما أَخْطَأْتُمْ بِه ) * ، و بر شما بزهاى نيست در آنچه خطا كنى ، يعنى چون به ظاهر حال كسى را به پدر باز خوانى و او بر حقيقت پسر او نباشد و از آب او نباشد و شما ندانى ، بر شما حرجى نيست در آن . قتاده گفت : اگر فراموشى كنى ، در حال فراموشى گويى : فلان بن فلان ، چنان كه زيد بن رسول اللَّه ، بر شما بزه نباشد . * ( وَلكِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ ) * ، [ و لكن بزه در آن باشد كه دلهاى شما به آن قصد كند . خبر مبتدا در آيت محذوف است لدلالة
--> ( 1 ) . آج ، لب : بر خواند ، مش : به فرزنديش بر خواند ، كا : به پسرى بر خواند . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها ميان . ( 3 ) . كذا در اساس : تونگر / توانگر ، كا : توانگر . ( 4 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : او . ( 5 ) . اساس : ندارد ، از مش ، افزوده شد . ( 6 ) . آط ، آب ، مش : بنزديك . ( 7 ) . آج ، لب : اگر پدر ايشانند ندانيد . ( 8 ) . آج ، لب : و آزادگانند .